سه شنبه ۹ تير ۱۴۰۵
مقالات

روایت محرم؛

«خون هایش»؛ روایتی خواهرانه از واقعه عاشورا

«خون هایش»؛ روایتی خواهرانه از واقعه عاشورا
پیام خراسان - کتاب «خون‌هایش»، اثر محمدحسن شاهنگی، موضوعات پیچیده و عمیق عاشورا و امام حسین (ع) را به روایت حضرت زینب کبری با زبانی ساده و روان، برای مخاطب ارائه می‌دهد.
  بزرگنمايي:

پیام خراسان - کتاب «خون‌هایش»، اثر محمدحسن شاهنگی، موضوعات پیچیده و عمیق عاشورا و امام حسین (ع) را به روایت حضرت زینب کبری با زبانی ساده و روان، برای مخاطب ارائه می‌دهد.

پیام خراسان


به گزارش خبرنگار خبرگزاری صدا و سیما ، کتاب «خون‌هایش»، اثری است که از زاویه‌ای بسیار متفاوت و با زبانی نمادین و ادبی، به واقعه عاشورا می‌پردازد. این کتاب در واقع روایتی است از خون‌های ریخته شده در کربلا، از زبان حضرت زینب (سلام‌الله علیها).
نویسنده در این کتاب دست به یک نوآوری زده است. او واقعه عاشورا را نه از طریق گزارش‌های معمول تاریخی، بلکه از زبان شاهد پرده‌نشین کربلا، حضرت زینب (س) روایت می‌کند. اما نکته کلیدی اینجاست که روایت حول محور «خون» می‌چرخد؛ خونی که به تعبیر دینی، «ثارالله» است و هر قطره‌اش حکایتی دارد. نویسنده در این اثر، صحنه‌های مختلف کربلا را بازسازی می‌کند:
– از لحظه شهادت حضرت علی‌اصغر (ع) و خونی که به آسمان پاشیده شد و بازنگشت.
– تا خونِ جاری بر پیکر امام حسین (ع) در گودال قتلگاه.
– تمامی این لحظات از چشم حضرت زینب (س) روایت می‌شود که وظیفه پیام‌رسانی و حراست از این خون‌ها را بر عهده داشت.
گزیده کتاب خون هایش
پس از عاشورا، برادرم مدام در خلوت‌هایم جلوه می‌کرد. همۀ لحظاتم از ذکر و یاد او سرشار بود. دلم آب می‌شد برای آنکه مزارش را در بغل بگیرم؛ آب که نه، خون شده بود. همۀ وجودم فریاد می‌زد:‌ای کربلا! بلاگردان حسین (ع) منم. پیش‌مرگ او منم.
فدایی او منم. هواخواه و خون‌خواه او منم. جای خالی حسینم (ع) چگونه پر می‌شد؟ محرم‌الحرام ما را از محرم اسرار محروم کرده بود که زیبا بود جنگیدنش، ایستادنش، افتادنش، رفتنش، نیامدنش، خندیدنش، گریستنش. حوادث دل‌خراش کوفه و شام موهایم را سفید و قامتم را خمیده کرده بود؛ با وجود آن، هرگز دم از گفتن حقایق و مظلومیت شهدای کربلا فرونبستم و جنایات حاکمان مستبد را در کوفه و شام افشا کردم. باید روسیاهی‌های مسببان نینوا را آشکار می‌کردم، سوختن و ساختن برایم معنا
نداشت.
نه ترس از صحرا داشتم و نه از صراط پیش رویم. زبان سرخ من امتداد خون سرخ حسین (ع) بود؛ خونی که سر سبز بر نیزه داد؛ اما زیر بار ذلت سیاه نرفت. آن همه مصیبت را دیده بودم و رنجیده بودم؛ اما نبریدم. عزمم راسخ بود تا رسانۀ کربلا شوم. نباید کربلا در کربلا محصور می‌ماند. حرام بود سوز روز عاشورا در سینه‌ها باقی بماند؛ باید جهان را می‌سوزاند، آتش می‌زد، خاکستر می‌کرد...


نظرات شما