پیام خراسان - هفدهمین مجلد از مجموعه «مشاهیر کتابشناسی معاصر ایران» به قلم سید فرید قاسمی، به زندگی و اقدامات فرهنگی، ایرج افشار اختصاص دارد.

به گزارش خبرگزاری صدا وسیما، هفدهمین مجلد از مجموعه «مشاهیر کتابشناسی معاصر ایران» به قلم سید فرید قاسمی، به زندگی و اقدامات فرهنگی، ایرج افشار اختصاص دارد. این مجموعه از سوی خانه کتاب و ادبیات ایران منتشر شده است.
افشار، گله از روزگار و نامهربانی ها نداشت و همواره نوشته های علیه خود را شاداب می خواند و می خندید. او در این باره می گـفــت: «ضـربــه ها از عـوام نـیســت از رقبای علـمـی و فرهنگی است.»
شصت سال از عمر هشتاد و پنجسالهی ایرج افشار، با کتابآفرینی و تلاشهای بیوقفه در عرصه ایرانشناسی سپری شد. کارنامهی او خیرهکننده است: از فهرستنویسی نسخههای خطی در کتابخانههای بزرگ جهان گرفته تا انتشار دهها مجله و کتاب. اما آنچه او را از دیگران متمایز میکرد، «موقوفه» دانستنِ خودش بود. او نهتنها کتابخانه شخصیاش را به مرکز دایرهالمعارف بزرگ اسلامی اهدا کرد، بلکه تمام عمرش را وقف گسترش زبان فارسی و ایرانشناسی نمود. افشار از نامه نگاریهای بیشمارش تا مدیریت انتشارات دانشگاه تهران، همیشه یک «حلقه وصل» بود؛ پلی میان نسلهای مختلف پژوهشگران. او تا آخرین روزهای حیات در اسفند ۱۳۸۹، خستگیناپذیر باقی ماند. ایرج افشار در تاریخ فرهنگ ایران ماندگار شد، نه فقط برای کتابهایش، بلکه برای آن نظم آهنین و آن عشق بیپایانی که به خاک و فرهنگ این سرزمین داشت.
از تولد تا کتابشناسی
با طلوع آفتاب ۱۶ مهر ماه ۱۳۰۴ خورشیدی، در تهران (چهار راه سردرسنگی، دربند دکتر محمود افشار)، نصرت برازنده نوزادی به دنیا آورد که محمود دکتر افشار (پدر نوزاد) او را ایرج نامید. ۲ سال و ۳ ماه و ۵ روز پس از تولد، روز ۲۰ دیماه ۱۳۰۶ «ایرج دکتر افشار» با امضای فرهمند خو «مأمور صدور»، صاحب شناسنامۀ ۱۷۰ از حوزۀ ۳ تهران شد.
ایرج، - یا به سخن امروز جهان ایران شناسی و زبان فارسی، استاد ایرج افشار - ۲۴ شهریورماه ۱۳۱۲ تحصیل خود را در دبستان زرتشتیان (تهران) آغاز کرد. اما به سبب انتقال خانۀ پدری اش در سال ۱۳۱۵ به باغ فردوس شمیران، ادامۀ دورۀ ابتدایی را در دبستان شاهپور تجریش خواند و دورۀ دبیرستان را در سالهای ۱۳۱۸ تا ۱۳۲۴ در دبیرستان فیروزبهرام (تهران) گذراند.
سال ۱۳۲۳ مدیریت داخلی مجلۀ آینده را بر عهده گرفت و سال ۱۳۲۴ دیپلمۀ ادبی شد و در رشتۀ قضایی دانشکدۀ حقوق دانشگاه تهران به تحصیل ادامه داد.
همان سال درحالی با شایستۀ افشاریه پیمان همسری بست که همچنان مدیر داخلی مجلۀ آینده بود. محمدحسن رهی معیری شاعر و ستوننویس باباشمل دربارۀ او از زبان محمود افشار نوشت:
«... دیده اید بچه ها چوبی دارند که گاهی عصا، گاه اسلحه، گاهی اسب شان است! خلف الصدق من نیز در عین حال این که بنده زاده است مدیر داخلی، مصحح، موزع و پادو مجله بوده ضمناً مأمور وصول مال الاجاره دربند شخصی هم می باشد! خداوند او را به علی اکبر حسین ببخشد که پسر نیست یکپارچه جواهر است».
ایرج افشار پس از آنکه نخستین ترجمه و فهرست خود را در سال سوم مجلۀ آینده چاپ کرد پا را فراتر از آینده نهاد و به همکاری با دیگر نشریه ها پرداخت. چهار جزوه دستی با عنوان «کاخ ادب و هنر» به تدوین رساند. او با فراغت از کارهای دورۀ سوم مجلۀ «آینده»، به استقلال رسید و همزمان با دانش افزایی به حیات حرفه ای خود ادامه داد.
همکاری با مجلۀ جهان نو، انتشار نوشته هایی در روزنامه ها و مجله ها، شرکت فعالانه در پاتوق هفتگی نشریه ها از «راه نو» و «جهان نو» تا «داریا» و «خروس جنگی» و محفل های اهل قلم، ارائۀ پایان نامۀ تحصیلی با عنوان «اقلیت ها در ایران» و دریافت برگه لیسانسیه قضایی دانشکدۀ حقوق دانشگاه تهران (۱۳۲۸)، امتناع از وکالت و قضاوت، استخدام در وزارت فرهنگ به عنوان دبیر دبیرستان های شرف و قریب (ایرانشهر) تهران از دیگر رویدادهای زندگی حرفه ای ایرج افشار در دهۀ ۱۳۲۰ بود.
حیات کتابشناسانۀ حرفه ای او را باید سال ۱۳۳۰ دانست که بهعنوان کتابدار کتابخانه دانشکده حقوق دانشگاه تهران گمارده شد. ورود افشار به دانشگاه تهران نقطۀ عطف در زندگی او بود. وی دربارۀ این شروع نو می گفت:
«...من از سال ۱۳۲۴ که به تحصیل در دانشکده حقوق مشغول شدم... به شاگردی دکتر محسن صبا درآمدم... من به ذوق شخصی صفحاتی چند از کتاب فهرست او را که نام کتاب های فرانسه دربارۀ ایران است به فارسی برگردانیده بودم. (دو سه سال بعد آن ها را در سالنامۀ کشور ایران جلدهای ۵ و ۶/ ۱۳۲۹ و ۱۳۳۰ چاپ کردم و البته دنبال نکردم زیرا ملتفت شدم که ترجمه کردن نام کتاب کار درستی نیست و مراجعه کننده می باید به اصل نام کتاب در هر زبان مراجعه کند. به هر حال یادگار دورۀ خامی کامل من بود). از همان گاه پیوند معنوی میان ما جوانه زد و بالید... نیز آشنایی چند ساله ای که با محمدتقی دانش پژوه معاون کتابخانه یافته بودم و تقریباً همه روز از راهنمایی و آگاهی های علمی ایشان بهره وری می یافتم، بی تابانه از شادروان صبا درخواست کردم تا در کتابخانۀ حقوق کاری به من داده شود... سه چهارماهی نگذشت که [ از دبیری دبیرستان ها] به کتابخانۀ دانشکدۀ حقوق منتقل شدم و با شوق و لذت و دلپذیری به کار کتابداری پرداختم. فیض و سعادت خاصی که نصیب شد آن بود که محمّدتقی دانش پژوه معاون کتابخانه بود و چنان که گفته شد چهار سال می شد که از محبت انسانی و ارشاد علمی ایشان بهره یاب بودم. پس زیردست ایشان، پشت میزی که چسبیده به میز ایشان بود نشستم و به فهرست نویسی کتاب های چاپی و سفارش دهی کتاب مشغول شدم. یعنی عملاً به تحصیل رشتۀ کتابداری پرداختم و در زمینۀ کتاب شناسی و فن کتابداری روزی نبود که ازسخنـان دکتــر صبا یا همصـحبـتـی دائمی با دانـــش پــژوه بهره ای نبرم»
ایرج افشار، همیشه از عباس اقبال آشتیانی یاد می کرد و او را سبب انس خود با نسخه های خطی می دانست. همچنین می گفت: «پروفسور هانس روبرت رویمر در نخستین سفر خود به ایران (۱۹۵۳) برای اولین بار توجه مرا به اهمیت اسناد چاپ نشده از مدارک دیوانی برای پیشرفت تحقیقات تاریخی جالب کرد...»
افشار، کتابشناسی بود که از یک سو در کتابخانه به مجموعه سازی، سازماندهی، اشاعۀ اطلاعات، نشر و مدیریت اطلاع رسانی پرداخت و از سوی دیگر دربارۀ کتاب، مجله انتشار داد و کلوب، نمایشگاه کتاب وکتابخانه سیار برپا داشت:
«...کلوب کتاب را تبدیل کردیم به انجمن و مجله ای برایش ایجاد کردیم به نام راهنمای کتاب، این مجله برای نقد و معرفی کتاب و مسائل فرهنگی منتشر شد. خود انجمن هم دارای کتابخانۀ نسبتاً خوبی شد. به جز ایجاد نمایشگاه و قرض کتاب اولین کتابخانۀ متحرک را هم به وسیلۀ کامیونی به ورامین و بعضی از آبادی های اطراف میفرستادیم...».
حدود ۲ دهه همزمان با اشتغال به کتابداری و کتابشناسی و مجله نگاری، مدیریت نشر را عهده دار بود. از قائم مقام بنگاه ترجمه و نشر کتاب تا مدیریت انتشارات دانشگاه تهران، حضور ۹ ساله (۱۳۴۲ تا ۱۳۵۱) وی در منصب انتشارات دانشگاه سبب احیای انجمن تألیف و ترجمه، و نگارش اساسنامه انجمن یاد شده، سیاستگذاری و هویت سازی نشر دانشگاهی، بنیادگذاری فهرست نویسی پیش از انتشار، برگزاری نمایشگاه های کتاب های دانشگاهی و برپایی فروشگاه کتاب های دانشگاهی در محوطۀ دانشگاه با تخفیف های ویژه برای دانشجویان و پیرایش و ویرایش کتاب ها شد. وی با ادارۀ انتشارات کتابخانه مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه، تأسیس سازمان کتاب با ۵ بخش: کتاب ایران، انتشارات، کهنه کتاب، تالار کتاب و کتابشناسی و کتابداری و نیز سرپرستی انتشارات بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار در سه دهۀ پایانی عٌمر، در این زمینه نیز کارنامۀ درخوری بر جای نهاد. همۀ این تلاش ها از سر عشق و علاقه و با استمرار توأم بود.
کتابشناسی فهرست های نسخه های خطی فارسی در دنیا (۱۳۳۷)، فهرستنامۀ کتابشناسی های ایران (۱۳۴۲)، اصول سادۀ کتابداری (با همکاری حسین بنی آدم، هوشنگ اعلم و علی اکبر جانا، ۱۳۴۴)، سیر کتاب در ایران (۱۳۴۴)، کتابخانه های ایران (۱۳۴۴)، فهرست نسخه های خطی کتابخانۀ مجلس شورای ملی؛ مجلدهای ۱۱ تا ۱۶ (با همکاری محمّدتقی دانش پژوه، علینقی منزوی و احمد منزوی، ۱۳۴۵ -۱۳۴۸)، فهرست کتاب های فارسی چاپی کتابخانۀ وایدنر دانشگاه هاروارد (با همکاری لبیب زویه یمک، ۱۳۴۵)، کتابشناسی فردوسی (۱۳۴۷، چاپ دوم: ۱۳۵۵، چاپ سوم با عنوان کتابشناسی فردوسی و شاهنامه از آغاز نوشته های پژوهشی تا سال ۱۳۸۵ با ویراستاری احمدرضا رحیمی ریسه، ۱۳۹۰)، کتابشناسی ده سالۀ ۱۳۳۳ -۱۳۴۲ کتاب های ایران (با همکاری حسین بنی آدم، ۱۳۴۸)، فهرست مقالات حقوقی (با همکاری یوسف موسی زاده فصیح و ابراهیم صمدانی (۱۳۴۸)، فهرست نسخه های خطی کتابخانۀ ملی ملک (با همکاری محمّدتقی دانش پژوه، محمّدباقر حجتی، احمد منزوی، جلدهای اوّل تا نهم و جلد دهم تا سیزدهم با همکاری قدرت پیشنماززاده ۱۳۵۳ -۱۳۸۰)، شاهنامه از خطی تا چاپی (۱۳۵۵)، فهرست مقالات ایران شناسی در زبان عربی (۱۳۵۶)، صحافی سنتی (۱۳۵۷)، فهرست مقالات ایران شناسی در زبان اردو (با همکاری احمد شعبانی، ۱۳۷۱)، فهرستوارۀ کتابخانۀ مجتبی مینوی (با همکاری محمّدتقی دانش پژوه، ۱۳۷۴)، فهرست دستنویس های فارسی در کتابخانۀ ملی اتریش و آرشیو دولتی اتریش در وین (۱۳۸۲)، پنج کتابشناسی ایران از زنکر -شوراب -مجلۀ کاوه -هنینگ و فهرست کتاب های تاریخ و سیاست به دستور لرد مونستر (۱۳۹۰) و سایر آثاری که اشاره به برخی از آن ها را در همین مجموعه می توانید ببینید.
شماری از مقاله های او در حوزۀ کتابداری نه تنها جنبۀ آموزشی داشته بل امروز نیز برگ هایی از تاریخ این حوزه محسوب می شود. جواد بشری، فهرست ۵۶ عنوان از «تصحیحات» ایرج افشار را که «به صورت کتاب نشر یافته» گزارش داده و خاطرنشان ساخته که «البته این فهرست تا سالیانی بعد قابل افزایش است.
علاوه بر اینها حدود ۱۲۰ کتابچه و رساله از آثار متقدم کلاسیک به همت او نشر شده که حجمی کمتر از کتاب دارد و طبق تعریف عرفی رساله محسوب می شود. بسیاری از این موارد در کتاب های مجموعه ای و یا مطبوعات و تعدادی به شکل جزوه های مجزا منتشر شده است. حدود شصت جلد کتاب تصحیحی از منابع مرتبط با تاریخ عصر قاجار و پهلوی نیز در کارنامۀ او وجود دارد که یک آمار شگفت انگیز است...»
افشار دیدگاه های خاص خود را درخصوص کتابشناسی و کتابداری داشت. او با اشاره به ورود کتابداری ایرانی در دهۀ چهل به روزگاری دیگر، با تأکید بر «فرهنگ ملی و شیوه های سنتی در کتابداری» و «تکنیک در خدمت سنت» می گفت:
«... کتابداری سنتی هم ناچار بود شکست بخورد. این حقیقت را نباید انکار کنیم. تشکیل مدرسۀ کتابداری، ایجاد انجمن کتابداران، آمدن آقای هاروری و خانم هاپکینز -که خود من این شخص را آوردم -همه به علت این بود که کتابخانه های تازه می خواستیم؛ کتابخانه هایی با قفسه های باز و فوری و سریع هم می خواستیم. به ناچار برای پیاده کردن نظام های دیویی و کنگره لازم بود اینها را بیاوریم. اما حالا تفکر ملی به ما نهیب می زند و بیداری می دهد. دریافته ایم که کرگدن تکنیک غرب نمی تواند برای ما کاری بکند. [...] شما هم فهمیدید که نه دیویی کفایت می کند و نه کنگره. ناچار رده بندی را بسط دادید. این بیداری اگر با شوق و ایمان همراه شود، امیدبخش آینده است و ایجادکنندۀ سنت...».
از یاد نباید بُرد که موج نو دهۀ ۱۳۴۰ کتابداری ایران، ایرج افشار را پیونددهنده و پل آنچه که «کتابداری سنتی» می نامیدند با «کتابداری جدید» می دانستند. افشار نیز باور داشت کتابداری ایرانی با تلفیق کتابداری قدیم و جدید به سرمنزل مقصود خواهد رسید. او ثبت اطلاعات و خاطرات نسل های گوناگون را پیش برنده و وسیلۀ انتقال تجارب می پنداشت. افشار به فرهنگ بومی ارج می نهاد و کتاب ورز خود ساخته بود نه خودباخته.
او در کتابداری و کتابشناسی به خوشایند دیگران توجه نمی کرد و اصولی داشت. وی «شوق» را بر «تحصیل» ارجح می دانست و بر این باور بود که «اصل تعلیم به وجود آوردن شوق است و شوق کار باید در کتابدار وجود داشته باشد». او «هدف»، «علاقه»، «ممارست»، «بصیرت»، «نظم» و «تفکر کتابدارانه» را لازمۀ کتابداری قلمداد می کرد و می گفت:
«تفکر اجتماعی و عمومی کتابدارانه اگر نباشد هدف درست و برنامه صحیح نخواهد بود و نقطۀ روشنی به وجود نخواهد آمد. عادی ترین مرحلۀ تفکر این است که آدم یک چیزی نوشته باشد کتابدار یأس زده آفت کتابخانه است».
افشار بر این باور بود که تصرف های سلیقه ای دولت، کتابدار و مراجعه کننده را در کتابخانه باید به حداقل رساند و در صورت توانایی از بین بُرد و خاطرنشان می کرد که «در حال گرفتاری، و بحران های سیاسی و هجوم های فکری، کتابداران به فکر راه و چاره باشند و تفکر کنند. در همه جای دنیا رسم است که در هر کتابخانه، جایی را به نام «جهنم» درست می کنند؛ جایی که کاملاً امن و امان باشد. در این محل کتاب هایی را که اصولاً نباید در اختیار عامه باشد (نایابی، بداخلاقی و غیره) و ممکن است در معرض هجوم و دستبرد باشد، حفظ می کنند... کتابدار باید از این میراثها مدافعه کند. این مدافعه هم انواع و اقسام دارد».
افشار با آه و افسوس می گفت: «کتابداران جدید در نهایت غربی مآب هستند و به همین لحاظ علم را، از حیث سندیت، فقط در کتاب های غربی می بینند. به قول آقای پاکدامن، حاضرند کتاب ساموئل سن را فیش کنند، اما اگر «راحه الصدور» جلوی دستشان باشد، حاضر نیستند لایش را باز کنند. نتیجۀ بریدگی فرهنگی این است که فکر نمی کنند مثلاً در کتاب «راحه الصدور» ممکن است مطلب مهمی باشد. اما وقتی می شنوند «مانوئل آف کوفتولوجی» فکر می کنند مطلب مهمی است. این روحیه شدیداً در همۀ کتابدارهای ما هست. تمایل به کتاب ترو تمیز و خوشگل فرنگی که فهرستش را هم «لایبرری آف کانگرس» تهیه کرده است، متأسفانه در همۀ کتابدارهای متخصص هست.»
بازنشستگی پیش از موعد افشار بنابر خواستۀ خودش از دانشگاه تهران در سال ۱۳۵۸ سبب شد او از آن سال، دوره ای دیگر از روزگار کاری خود را آغاز کند. وی پس از بازنشستگی از دانشگاه، لحظه ای از پای ننشست. بنیادگذاری سازمان کتاب، نظارت بر کتابفروشی تاریخ، نشر دورۀ دیگری از مجلۀ آینده، چاپ ده ها کتاب و صدها مقاله در زمینه های گوناگون ایران شناسی، کتابداری و کتابشناسی و... عضویت در شوراها و مجامع خارجی و داخلی ازجمله عضویت هیأت امنای کتابخانۀ اهدایی دکتر سیاسی به دانشگاه یزد (۱۳۷۲ تا ۱۳۸۹) و شورای عالی مشاوران کتابخانه ملی (۱۳۷۷ تا ۱۳۸۴) را پذیرفت.
سخن از کتابداری ایرج افشار، بی اشاره به کتابخانۀ شخصی اش ناتمام است. مجموعه ای که یکی از غنی ترین کتابخانه ها در زمینۀ کتاب و کتاب شناسی و بهطور کلی ایران شناسی است. این مجموعه با یک نامه و ضمیمه با عنوان «گنجینه پژوهشی ایرج افشار» ظرف ۱۱ سال و اندی از پاییز ۱۳۷۸ تا بهار ۱۳۹۰ به کتابخانۀ مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی ملحق شد. با خواندن متن واگذارنامۀ کتابخانۀ شخصی اش بار دیگر ضمن وقوف به دقت نظر کتابدارانه و کتابشناسانۀ افشار، متوجه می شویم که وی بنیاد دیگری را ذره ذره برپا کرده و آنچه هیچیک از پژوهشیان نمی توانند زیر یک سقف بیابند در گنجینه اش می یابند و بهره یاب خواهند شد.
اُنس وی با کتاب از کودکی و نوجوانی آغاز شد. وجود کتابخانه ای پُرکتاب در خانۀ پدری که بعدها به کتابخانۀ بانک ملی واگذار شد و اکنون گویا در زمرۀ مجموعۀ کتابخانۀ بانک مرکزی است، نهال عشق به کتاب را در نهاد وجود ایرج افشار کاشت.
بیست و هشت سال حضور مستمر در کتابخانه های بزرگ کشور - چه بهعنوان کتابدار و چه در مسند ریاست کتابخانه - و ۶ دهه مجموعه سازی کتابخانۀ شخصی اش از او کتابشناس و کتابدار بی نظیری در تاریخ کتابداری و اطلاع رسانی ایران ساخت. بخت، یار او بود که کتابداری را از کتابخانۀ دانشکدۀ حقوق دانشگاه تهران آغاز کرد و دو مشوق با اشراف به نام های دکتر محسن صبا و محمّد تقی دانش پژوه که نام های ماندگار کتابداری ایران هستند، همکار او بودند.
شغل رسمی افشار در سال ۱۳۴۰ و ماه های نخست سال ۱۳۴۱ ریاست کتابخانۀ دانشسرای عالی بود تا این که مسؤولیت کتابخانۀ ملی را به وی واگذار کردند. او هفت ماه از سال ۱۳۴۱ را در کتابخانۀ ملی دوام آورد و در همان مدت کوتاه شعبۀ ایرانشناسی را تأسیس کرد و پایۀ کتابشناسی ملی ایران و فهرست نگاری نسخه های خطی کتابخانه را پایه گذارد.
افشار به محض ورود به کتابخانۀ ملی خود را از بنگاه ترجمه و نشر کتاب دور کرد. عُمر ریاست افشار برکتابخانۀ ملی هفت ماهه بود. تا خواست تحول را آغاز کند عذر او را خواستند و به عنوان مُدرس به دانشسرای عالی بازگشت و در همان سال به عضویت شورای کتابخانۀ مرکزی دانشگاه تهران و شورای مؤسسۀ تحقیق در ادبیات و زبان های ایران (وزارت فرهنگ و هنر) درآمد.
پس از بازگشت از آمریکا، یکسال و اندی در سمت مرکز تحقیقات کتابشناسی برقرار بود تا اینکه از ۱۳۴۳ به مدت ۸ سال ریاست ادارۀ انتشارات و روابط فرهنگی / ادارۀ انتشارات و روابط کتابخانه های دانشگاه تهران را به وی واگذار کردند.
سال ۱۳۴۴ را باید نقطه عطف عُمر اداری و دانشگاهی افشار محسوب کرد. چون در این سال به ریاست کتابخانه مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه تهران رسید. پایداری ۱۴ سالۀ مدیریت او برای جهان کتابداری ایرانی برکت خیز و منشأ اثر و ثمر بود.
آثار
۶۰ سال از عُمر ۸۵ سالۀ ایرج افشار با کتاب آفرینی و ناشران کتاب سپری شد. نخستین کتاب او را با عنوان «نثر فارسی معاصر»، کانون معرفت در فروردین ماه ۱۳۳۰ چاپ کرد. افشار، در کارنامۀ خود هم نشرپژوهی دارد و هم مدیریت نشر.
افشار تجربۀ کتابدارانه خود را به نشر انتقال داد. یک نمونه به روزگاری بازمی گردد که از سال ۱۳۴۳ تا سال ۱۳۴۹ ادارۀ انتشارات دانشگاه تهران را بر عهده گرفت. او در دوران مدیریت یاد شده «فهرست نویسی مقارن نشر» را بنیان نهاد که امروز «فهرست نویسی پیش از انتشار / فیپا» مینامندش.
شماری از جفاهایی که در جهان نشر بر افشار رفته در لابه لای نوشته هایش قابل بازیابی است. افشار روزگاری، ناشری را هم تجربه کرد و سازمان کتاب را در سال ۱۳۵۸ بنیاد نهاد. سازمان کتاب حدود ۳ سال دوام آورد اما افشار سال ۱۳۶۰ به انحلال سازمان کتاب راضی شد و ترجیح داد همچون روزگار پیشین بهعنوان پدیدآورنده با ناشران همکاری کند.
مــرور اجمـــالی ۶ دهــه کتـــاب آفریـنـــی افشـــار -تا حـــدودی -از ایــن قرار است:
دهۀ ۳۰ (۱۳۳۰ تا ۱۳۳۹): چاپ ۱۹ عنوان کتاب، مقدمه نگاری بر ۵ اثر، نشر نوشته ها در ۲۸ نشریه؛
دهۀ ۴۰ (۱۳۴۰ تا ۱۳۴۹): انتشار حدود ۶۶ کتاب، مقدمه نگاری بر ۱۲ اثر دیگران، راهنمایی ۴ پایان نامه تحصیلی، نگارش مقاله برای ۳۳ مجله و مجموعه؛
دهۀ ۵۰ (۱۳۵۰ تا ۱۳۵۹): نشر ۱۹۶ اثر که بعضی چاپ های دوم و سوم بودند، مقدمه نویسی بر ۱۲۴ اثر، راهنمایی ۸ عنوان پایان نامه تحصیلی و مقاله نگاری برای ۴۸ مجله و مجموعه؛
دهۀ ۶۰ (۱۳۶۰ تا ۱۳۶۹): تدوین و نشر و بازچاپ ۴۷ کتاب، نگارش ۲۵مقدمه و پیشگفتار و یادداشت بر آثار دیگران، مقاله نویسی برای ۳۰ مجله و مجموعه؛
دهۀ ۷۰ (۱۳۷۰ تا ۱۳۷۹): چاپ و تجدید چاپ ۷۷ کتاب، مقدمه نگاری بر ۳۶ اثر، انتشار نگاشتههایش در ۸۳ مجله
و مجموعه؛
دهه ۸۰ (۱۳۸۰ تا ۱۳۸۹): چاپ و بازچاپ ۱۲۴ کتاب، نگارش یادداشت و مقدمه بر بیش از ۳۹ اثر، انتشار نوشته هایش در ۱۰۳ مجله و مجموعه و...
نظارت برشماری کتاب، ادارۀ ۱۴ نشریه و دفتر ادواری، مدیریت نشر، عضویت در شوراها و مجامع و بنیادها و مراکز علمی و فرهنگی و... را باید به این سیاهه افزود.۱۷
همچنین باید از ۱۴۶ نشریه، ۵ دفتر ادواری، ۱۲۱ یادنامه و جشن نامه و دانشنامه و به طور کلی «مجموعه مقالات» که نوشته های او را چاپ کرده اند، نام بُرد و نیز از دیگر آثاری که در انتظار نشر به سر می برند، یاد کرد.
افشار از حیث مجله نگاری «پدر پیشه» بود. پس از «مشق عملی» در روزگار دانش آموزی، از مهر ماه ۱۳۲۳ تا اسفند ماه ۱۳۲۴ (۱۶ شمارۀ دورۀ سوم، شماره های ۲۵ تا ۴۰) همۀ کارۀ مجلۀ آینده شد و همکاری خود را از همان دهه با سایر مجله ها و روزنامه ها آغاز کرد که تا پسین ماه های عُمر استمرار داشت. در دهۀ نخست همه چاپکرده های مطبوعاتی اش با نام خودش نیست. گاه بی نام و یا با نام های پوشیده مطالب را به چاپ رسانده است: «پناه»، «الف»، «جویا»، «کریم محمدی»، «الف. الف/ ا. ا»، «ساسان» نام پوشیده/ مستعار او بوده و گاه نیز نام نیمه پوشیدۀ «الف. افشار» را صدر یا ذیل نوشته اش به قلم می آورد.
همکاری افشار با نشریه های عمومی در سه سال نخست دهۀ ۱۳۳۰ تداوم یافت و پس از آن آثارش را یکسره در نشریه های اختصاصی و تخصصی چاپ کرد و از حضور قلمی در نشریه های عمومی خودداری ورزید. دهۀ ۱۳۳۰ پیشنهاد سردبیری مجله های شیر و خورشید سرخ ایران، کیهان فرهنگی و پیام نوین را رد کرد و به مدیریت فرهنگ ایران زمین، کتاب های ایـران، کتاب های ماه، راهنمای کتاب و ســردبیری مهــر و سخن پرداخت.
افشار، با یاد و نام پدرش، در سال ۱۳۶۲ ناموارۀ دکتر محمود افشار را پی ریزی کرد، سال ۱۳۶۳ نخستین مجموعه را فراهم آورد و سال ۱۳۶۴ به دست خواهندگان و خوانندگان رساند. ناموارۀ دکتر محمود افشار سال های ۱۳۶۴ تا ۱۳۷۷ در ده مجلد دربردارندۀ ۳۵۴ مقاله منتشر شد و از مجلد یازدهم «پژوهش های ایران شناسی» نام گرفت و «ناموارۀ دکتر محمود افشار» را به عنوان فرعی حفظ کرد. افشار در زمان حیات، پژوهش های ایران شناسی را به مجلد بیستم رسانید. ۴ مجلد با همکاری محمدرسول دریاگشت و ۱۵ مجلد به سعی کریم اصفهانیان و یک مجلد به کوشش نادر مطلبی کاشانی. پژوهش های ایران شناسی از مجلد دهم تا مجلد بیستم ۳۹۹ مقاله در ۷۱۳۸ صفحه عرضه شد. پس از وداع این جهانی ایرج افشار، همکار قدیم و دوست صمیمی اش کریم اصفهانیان ۲ مجلد باقی مانده را انتشار داد تا دفتر پژوهش های ایران شناسی با نشر ۲۲ مجلد بسته شود.
افشار، در دهۀ پایانی عُمر عضویت شورای سه مجله را پذیرفت: عضو شورای علمی مجلۀ نامۀ بهارستان (۱۳۷۹)؛ عضو شورای ناظران مجلۀ ایتالیایی Studies Eurasian (۱۳۸۰)؛ عضو هیأت مشاوران علمی مجله آینۀ میراث (۱۳۸۲).
افشار همچنین از گیرندگان و فرستندگان کمنظیر نامه در تاریخ معاصر ایران است. گویا یکصد هزار نامه به افشار نوشته اند و تخمین زده می شود که او نیز چند برابر نامه های دریافتی اش در عُمر خود نگاشته است. بیشتر نامه هایی که بین افشار و دیگران رد و بدل شده، پاره پاره های تاریخ ادب و کتاب و به طور کلی فرهنگ معاصر را دربر دارد. از خاطره تا روایت رویدادها، از چگونگی نگاه به هستی تا مناسبات فرهنگمداران و ادب پروران با یکدیگر را در این نامه ها می توان خواند.
ثروت ایرج افشار جنم شخصی و انرژی فردی اش بود. اگر گروهی بگویند افشار آرامش داشت و توانست چنین کارنامه ای بر جای نهد. این آرامش نتیجۀ رفتار افشار بود. او به جای این که به دنبال تفحص در احوال دیگران باشد، سر در کار خود داشت. به درستی می دانست که نمی توان هم در متن بود و هم در حاشیه. اهل حاشیه ها و اتلاف اوقات نبود. بداندیش و نامهربان و ناسازگار و افزون طلب و بی انصاف و آزار رسان در زندگی حرفه ای افشار کم نبودند، اما افشار مدارا و مدیریت می کرد. از هیجان های روزمره خود را نگه می داشت و سعی می کرد آرامش خود را به هرنحو ممکن حفظ کند. خودش می گفت: «من ریگ ته جوی هستم و جنس کارم نیاز به آسودگی دارد. برای حرف های دیگران نباید زندگی کرد. آسودگی ام برای انجام کارهایی که در پیش گرفته ام از بین نرود، بقیه اش مهم نیست».
افشار می شنید که به او «مرده نگار» می گویند و گرایش ها و حرف هایی برای او می سازند که به هیچ وجه هیچ کدام صحت نداشت. واکنش اش به این گفته ها چنین بود: « در کشور ما هر کسی که بخواهد بی حاشیه کار کند و همه همّ و غم خود را صرف کار کند. عده ای تنبل و بیکار برای این که او را از کار بیندازند برای او حرف های کذب درست می کنند تا با شایعه سازی او را از گردونۀ کار خارج کنند. باید پایدار بود و گوش به حرف ناکس نداد.»
افشار، گله از روزگار و نامهربانی ها نداشت و همواره نوشته های علیه خود را شاداب می خواند و می خندید. او در این باره می گـفــت: «ضـربــه ها از عـوام نـیســت از رقبای علـمـی و فرهنگی است.»
البته وی به دُرستی می دانست که چگونه کید عناصر بداندیش را از خود دور کند. به سرعت افسردگی درونی را به طمأنینۀ بیرونی مبدل می ساخت. ناسازگار نبود. مهر بسیار و برآشفتگی اندک داشت. با صراحت نظر خود را می گفت که البته افزون طلبان سیری ناپذیر را خویش نمی آمد. حقیقت گو و واقعیت جو بود. بی انصاف های روزگار ما به سبب نظم و جدیت، افشار را از عاطفه، مهر و احساس تهی می دانستند و حال آن که این گونه نبود. باور داشت که «هر چیز به جای خویش نیکوست». با بصیرت و نگاه نافذ و سکوت معنادار به جهان پیرامون می نگریست. وادی سیاست را «کار دردآور» و «تیه ضلالت و گرفتاری» می دانست و همواره از امور سیاسی پرهیز داشت و بر این باور بود که «فرصت خدمت را از بین می برد». قدم و قلمش به جریان های روز ورود نمی کرد. اهل هیجان روزمره و گذرا نبود. «جریده روی» و «برکناری» را راه سلامت می دانست و به تداوم و پیوستگی می اندیشید. گردش کوه و دشت و دمن و ایرانگردی و جهانگردی از او مردم شناس -البته به دو معنا! ساخت. اهل مدح و قدح، تعارف و وقت گذرانی نبود. روح معتدلش اجازه نمی داد واله و شیدا شود و خردمندی در گفتار و کردار او هویدا بود. بی تکلف، هوشمند و واقع بین ایام را می گذراند. پست و بلند زمانه را به هیچ می گرفت. حتی نزدیکانش نمی دانستند که آیا او غم زمانه را می خورد یا خیر؟ چون اگر غم هم داشت غم خود را با دوستان و اطرافیانش تقسیم نمی کرد. خاموش می ماند و استوار و با صلابت با «دایرۀ قسمت» کنار می آمد.
او به آن دلیل صاحب این کارنامه شد که زجرکِش زجرکُش بود و همیشه و همواره دم سردی روزگار را به هیچ می گرفت و معتقد بود آنچه می ماند کار است و می پنداشت بقیه امور «باد هوا» است. افشار الگوی قابل ارائه ای از حیث مجله نگاری تاریخ نگارانه و کتاب شناسانه و به طور کلی ایران شناسانه و همچنین سرمشق خوبی برای پژوهشگران و کتاب آفرینان و مدیران کتابخانههاست. اگر چه مثل و مانند او پیدا نخواهد شد اما اگر فردی فقط از نظم و انضباط آهنین افشار بهره ای ببرد، بخشی از راه وی را خواهد پیمود.
افشار در زندگی سختی ها کشید و دم برنیاورد. به کار و کوه پناه بُرد، اما بازنایستاد. افشار از غم روزگار به کاردرمانی و کوه درمانی می پرداخت. او حق گذار و حق شناس بود. به سکوت بیش از سخن گفتن بها می داد و به کار می بست. سعی داشت حبابی را لباس بحر نپوشاند. هرچه سنش فزونی می گرفت بیشتر مشوق جوانان و نوآمدگان مستعد عرصۀ پژوهش می شد. افشار پل بود نه دیوار. سفیر سیار فرهنگی و حلقۀ وصل ایران پژوهان در سراسر گیتی و در عین حال با این که ناموری فراملی بود، متواضعانه هم صحبت محلی نویسان کوره دهات های ایران می شد و از راهنمایی آنان دریغ نداشت. دوستدار جای جای ایران بود. به ریگ زار و کویر، دریا و دشت و همۀ زیبایی های ایران می بالید. نام و یادش هماره گرامی که پاکیزه زیست و سربلند رفت. در همۀ عمرش جز به خواندن و نوشتن و گردش علمی و پژوهشی به هیچ چیز فکر نمی کرد. نامهربانی ها را برمی تابید تا کدورت پدید نیاید. دشنام می شنید، اما لب فرو می بست. بی سبب از حاسدان آزار می دید، اما نادیده می گرفت. به رفتار و گفتار و شیوههای حرفه ای درس آموز او باید دقت کرد و باید دانست که اگر پدرش موقوفه ای برپا کرد، ایرج افشار به وقف بی وقفۀ خود همت گُمارد. افشار تا نیمروز ۱۸ اسفند ۱۳۸۹ که دیده از جهان بربست، خود را موقوفه کرد. موقوفه ایران شناسی و گسترش زبان فارسی.