پیام خراسان - رمان «دزد و شاهزاده» با پیوند تاریخ عاشورا و دنیای امروز، داستانی ماجراجویانه را روایت میکند. این کتاب با محوریت یکی از سربازان سپاه عمر سعد، نگاهی متفاوت به واقعه کربلا دارد.

به گزارش خبرگزاری صداوسیما ، واقعه عاشورا بارها در قالب کتاب، فیلم، نمایش و آثار ادبی روایت شده است؛ اما اغلب این روایتها از زاویه نگاه یاران امام حسین (ع) یا حوادث روز عاشورا شکل گرفتهاند. «دزد و شاهزاده» مسیر دیگری را انتخاب میکند و سراغ شخصیتی میرود که در جبهه مقابل ایستاده است؛ شخصیتی که نامش شاید برای بسیاری از مخاطبان ناآشنا باشد، اما نقشی مهم در یکی از تلخترین اتفاقات کربلا داشته است.
زرعه، یکی از مأموران سپاه عمر سعد، وظیفه دارد همراه گروهی از سربازان راه دسترسی امام حسین (ع) و یارانش به آب فرات را ببندد. او بیهیچ تردیدی فرمان را اجرا میکند و اجازه نمیدهد مشکهای آب به خیمههای امام برسد. این رفتار، او را در شمار کسانی قرار میدهد که در تشنگی اهلبیت (ع) و یاران امام نقش داشتند.
در روایت کتاب، امام حسین (ع) زرعه را نفرین میکند و همین نفرین، سرنوشت او را دگرگون میسازد. پس از پایان عاشورا، زرعه گرفتار عطشی پایانناپذیر میشود؛ عطشی که با نوشیدن هیچ آبی فروکش نمیکند و زندگی او را به رنجی دائمی تبدیل میکند. این تشنگی، تنها یک بیماری جسمی نیست، بلکه نشانهای از پیامد انتخابی است که او در روز عاشورا انجام داده است.
زرعه؛ ضدقهرمانی که آرامش ندارد
نویسنده تلاش کرده است زرعه را صرفاً یک شخصیت منفی و تکبعدی نشان ندهد. او انسانی است که سالها با نتیجه تصمیم خود زندگی میکند و هر لحظه آثار آن را بر جان و جسمش احساس میکند. همین ویژگی باعث میشود مخاطب با شخصیتی روبهرو شود که گذشتهاش هرگز او را رها نمیکند.
تشنگی زرعه در سراسر داستان حضوری پررنگ دارد. او شب و روز به دنبال راهی برای درمان است و هر دری را میزند تا شاید بتواند از این عذاب رهایی پیدا کند. همین جستوجو، موتور محرک داستان میشود و روایت را از فضای صرفاً تاریخی خارج میکند.
در اینجا نویسنده از عنصر فانتزی بهره میگیرد؛ عنصری که بدون فاصله گرفتن از فضای عاشورا، امکان خلق ماجراهای تازه را فراهم میکند. زرعه برای نجات خود، مرزهای زمان را پشت سر میگذارد و وارد دنیای امروز میشود؛ اتفاقی که مسیر داستان را بهکلی تغییر میدهد.
پیمان؛ نوجوانی که ناگهان وارد تاریخ میشود
در سوی دیگر داستان، نوجوانی به نام پیمان زندگی معمولی خود را سپری میکند؛ بیخبر از اینکه قرار است ناگهان وارد یکی از حساسترین مقاطع تاریخ شود. زرعه برای رسیدن به هدفش، پیمان را میرباید تا او را به کوفه ببرد و به عبیدالله بن زیاد بفروشد؛ شاید با پول آن بتواند درمانی برای عطش بیپایان خود پیدا کند.
اما همه چیز مطابق نقشه او پیش نمیرود. پیمان موفق میشود از چنگ زرعه فرار کند و همین فرار، آغاز سلسلهای از اتفاقات پرهیجان است. نوجوان امروزی که هیچ شناختی از فضای کوفه ندارد، ناگهان خود را در میان شهری میبیند که روزهای منتهی به عاشورا را پشت سر میگذارد؛ شهری که هر کوچه و هر خانه آن، سرنوشت متفاوتی را رقم میزند.
از اینجا به بعد، داستان به سفری میان دو زمان تبدیل میشود؛ سفری که در آن مخاطب همراه با پیمان، هم با فضای تاریخی کوفه آشنا میشود و هم با انتخابهایی که انسانها را در بزنگاههای تاریخ در برابر حق و باطل قرار میدهد.
یکی از نقاط قوت «دزد و شاهزاده» تصویرسازی از شهر کوفه است. نویسنده این شهر را تنها محل وقوع حوادث قرار نداده، بلکه آن را به یکی از عناصر اصلی روایت تبدیل کرده است. کوفه در این رمان، شهری زنده است؛ شهری که ترس، تردید، منفعتطلبی و سکوت در آن جریان دارد و هر شخصیت، تصویری از بخشی از جامعه آن روزگار را پیش روی مخاطب قرار میدهد.
پیمان پس از فرار از زرعه، در کوچهها و بازارهای کوفه سرگردان میشود. او با مردمی روبهرو میشود که هر کدام واکنشی متفاوت به وقایع پیرامون خود دارند؛ برخی از ترس سخنی نمیگویند، برخی تنها نظارهگرند و عدهای نیز منافع شخصی را بر هر چیز دیگری ترجیح میدهند. این مواجههها باعث میشود خواننده، فضای اجتماعی کوفه را نه از خلال روایتهای تاریخی، بلکه در دل یک داستان پرکشش تجربه کند.
در همین مسیر، نویسنده بهتدریج نشان میدهد که چگونه جامعهای که روزی با نامههای فراوان از امام حسین (ع) برای حضور در کوفه دعوت کرده بود، در آزمونی بزرگ دچار تردید، سکوت و پراکندگی شد. این موضوع، بدون آنکه روایت را به متنی آموزشی یا شعاری تبدیل کند، در لایههای مختلف داستان جریان دارد.
فانتزی در خدمت روایت تاریخ
یکی از ویژگیهای متمایز «دزد و شاهزاده»، استفاده از عناصر فانتزی برای روایت یک واقعه تاریخی است. سفر میان دو زمان، حضور شخصیتی از قرن نخست هجری در دنیای امروز و انتقال یک نوجوان معاصر به کوفه، از جمله عناصری هستند که فضای داستان را برای مخاطب نوجوان جذابتر میکنند.
با این حال، نویسنده تلاش کرده است این عناصر صرفاً وسیلهای برای هیجانآفرینی نباشند. فانتزی در این کتاب، ابزاری برای ایجاد ارتباط میان مخاطب امروز و رویدادهای تاریخی است. نوجوانی که شاید فاصله زمانی عاشورا را بسیار دور احساس کند، با حضور پیمان در متن حوادث، خود را به شخصیت اصلی نزدیکتر میبیند و وقایع را از نگاه او دنبال میکند.
همین شیوه روایت، باعث شده کتاب علاوه بر جنبه تاریخی، ریتمی تند و پرتعلیق داشته باشد. تعقیب و گریزهای پیدرپی، تلاش پیمان برای فرار، حضور زرعه در جستوجوی او و رویارویی با شخصیتهای مختلف، داستان را به اثری ماجراجویانه تبدیل کرده است که میتواند مخاطب نوجوان را تا پایان با خود همراه کند.
پرسشهایی که داستان پیش روی مخاطب میگذارد
«دزد و شاهزاده» تنها روایت یک ماجرای تاریخی یا فانتزی نیست، بلکه پرسشهایی را مطرح میکند که فراتر از زمان عاشورا هستند. اگر انسان در موقعیت مردم کوفه قرار بگیرد، چه تصمیمی خواهد گرفت؟ آیا بیتفاوتی میتواند انسان را از مسئولیت دور نگه دارد؟ آیا سکوت در برابر ظلم، به معنای بیطرفی است یا نوعی همراهی با آن؟
این پرسشها بهصورت مستقیم مطرح نمیشوند، بلکه در دل روایت و رفتار شخصیتها شکل میگیرند. مخاطب همراه با پیمان، شاهد تصمیمهای افراد مختلف است و خود نیز فرصت پیدا میکند درباره انتخابهای آنان بیندیشد.
زرعه نیز تنها یک شخصیت شرور نیست؛ او نماد انسانی است که پیامد انتخاب نادرست خود را تا سالها با خود حمل میکند. عطش پایانناپذیر او، بیش از آنکه یک مجازات جسمانی باشد، یادآور اثری است که تصمیمهای انسان میتوانند بر سرنوشت او بگذارند.
در بخشی از کتاب میخوانیم:
شکر خدا دست و پایم باز بود. اگر مهارت از خود نشان میدادم، میتوانستم به راحتی از چنگ آنها فرار کنم و خودم را در کوچه پس کوچههای کوفه گم و گور کنم. فکر بدی نبود. طفیل برای این که من را غلامی با شخصیت و پر ارزش نشان بدهد، دست و پایم را باز گذاشته بود. لابد عربها با دیدن من، با سر و وضعی که داشتم، جور دیگری رویم قیمت میگذاشتند و شکل دیگری، من را از او میخریدند.
طفیل افسار اسب و الاغها را به دست غلام سیاه داد و با عتاب گفت: «این حیوانها را ببر کنج سایهای تا کار من تمام بشود. زود باش سیاه نگون بخت و ابله. سپس مچ دست من را سفت گرفت و گفت: «با من بیا.»
اصلاً به من فرصت نداد تا با غلام سیاه خداحافظی کنم. فقط در عرض چند ثانیهای که سرم را به عقب برگرداندم، دیدم او با غصه نگاهم میکند. با احتیاط دست خود را بلند کرد و برایم تکان داد. دلم لرزید. انگار او با نگاهش به من میفهماند که چه سرنوشت غمبار یا شومی در انتظارم است.
کتاب «دزد و شاهزاده» نوشته مجید ملامحمدی در۲۹۲صفحه از سوی انتشارات جمکران منتشر شده است.