پیام خراسان - بیرجند- خانواده شهید علیرضا اورادی از روزهایی می گویند که نه فقط همسر و پدر که رفیق و دوست همیشگی شان را از دست دادند.
خبرگزاری مهر، گروه استان ها: جنگ است. برای برخی جنگ تنها در لا به لای اخبار و مطالب کانال های مجازی می گذرد، برای عده ای که در استان های درگیر جنگ هستند، آوار شدن موشک ها و برای خانواده نظامیان و نیروهای مسلح با دلتنگی و دوری از عزیز معنا می شود.
اما سخت تر از همه که در واقع بزرگترین ایثار برای وطن معنا می شود، از دست دادن پدر و همسر در میانه نبرد است.
هر چند شهادت برای آن انسان جان برکف شیرین و به دست آوردن حیات حقیقی ابدی است ولی برای بازماندگان روزهای بعد از او به آسانی نمی گذرد.
در دوران جنگ تحمیلی سوم یا همان جنگ رمضان از اهالی خراسان جنوبی عزیزان زیادی در راه مبارزه با دشمن متجاوز جان خود را از دست دادند ولی محل شهادت آنان در استان های درگیر جنگ بوده است.
اما در این میان یک پاسدار وطن در دوران جنگ در خود خراسان جنوبی و بیرجند بر اثر پرتابه های دشمن آسمانی شد. از شهید علیرضا اورادی سخن می گوییم.
چند نفر از اهالی رسانه به دیدار خانواده این شهید رفتیم و پای صحبت و خاطرات همسر ایشان نشستیم. خانم معصومه طحانی از روزهای با هم بودنشان برایمان گفت.
وی بر این باور بود که نه همسر که رفیق و دوست همیشگی خود را از دست داده است.
با هم زندگی را پیش می بردیم
همسر شهید اورادی اظهار کرد: از همان ابتدای زندگی با هم دوست بودیم و در همه کارها کنار هم بودیم و تقریباً همه کارها را با هم انجام میدادیم.
وی ادامه داد: اوایل زندگی شرایط مالیمان سختتر بود و دستمان تنگتر بود، اما با همان شرایط، زندگی خوبی داشتیم.
طحانی با اشاره به اینکه برایمان همین در کنار هم بودن خیلی اهمیت داشت، گفت: شهید اورادی ابتدای زندگی مان هنوز عضو سپاه نبودند و در بسیج خدمت کرده و فعالیت داشتند.
همسر شهید اورادی ادامه داد: همسرم موقع شهادت ده سال از استخدامشان در سپاه می گذشت.
وی با اشاره به اینکه شهید بهعنوان راننده وارد مجموعه سپاه شدند، بیان کرد: یک روز صحبت از این شد که اگر کسی گواهینامه پایه یک داشته باشد، میتواند بهعنوان راننده وارد سپاه شود و ایشان هم گفتند که این گواهینامه را دارند و بعد از آن، مراحل کارشان را انجام دادند و حدود سال ۱۳۹۳ وارد سپاه شدند.
آن روز تلخ
طحانی از روز شهادت همسر و در واقع رفیق زندگی اش برایمان گفت و تصریح کرد: آن روز واقعاً برای من و بچههایم روز بسیار سختی بود و به دلیل شرایط جنگی، سرویس مدارس نزدیک خانه نمیآمد و من هر روز صبح بچهها را به محلی میبردم که سرویسها از آنجا حرکت میکردند و آن روز هم بچهها را رساندم و به خانه برگشتم.
وی ادامه داد: بعد از آن، برای شرکت در جلسه قرآن رفتم و حتی یادم هست که آن روز گوشیام را با خودم نبرده بودم.
همسر شهید اورادی اظهار کرد:در جلسه قرآن صحبتهایی درباره حمله به اطراف بیرجند توسط دشمن مطرح شد، اما حتی یک درصد هم فکر نمیکردم اتفاقی برای همسرم افتاده باشد.
طحانی بیان کرد: وقتی جلسه تمام شد و به خانه آمدم، دخترم گفت که پدرش تماس گرفته و کاری داشته است.
وی گفت: من با تلفن همسرم تماس گرفتم، اما در دسترس نبود و از همان لحظه دلم شور افتاد و نگران شدم و بعد از آن دیگر خبری از او نداشتیم. هرچه تماس میگرفتیم، تلفنش پاسخ نمیداد.
همسر شهید اورادی تصریح کرد: با یکی از همکارانش تماس گرفتم و پرسیدم آیا از او خبری دارند. گفتند اتفاقی نیفتاده و دوباره پیگیری میکنند، اما چیزی به من نگفتند و بعد با دخترم و خانواده به خانه یکی از بستگان رفتیم و وقتی برگشتیم، دیدیم مقابل خانه شلوغ است. همانجا متوجه شدم که اتفاقی افتاده است.
طحانی ادامه داد: فکر میکنم یکی از چیزهایی که بعد از شهادت همسرم به من قوت قلب داده، این است که احساس میکنم رضا بچهها را به من سپرده است و وظیفه دارم امانت های همسرم را به خوبی بزرگ کنم.
وی بیان کرد: دو فرزند بزرگترم تقریباً سر و سامان گرفتهاند؛ پسرم سر کار است و دخترم هم عقد کرده است. دو فرزند کوچکترم هم هنوز دبستانی هستند و کلاس اول و چهارم درس میخوانند.
همسر شهید اورادی اظهار کرد: با اینکه رضا دیگر در کنارمان نیست، اما من حضورش را خیلی خوب حس میکنم و هر وقت مشکلی برایمان پیش میآید، احساس میکنم هنوز هم به ما کمک میکند و کنارمان است.

«رضا» مشکل گشا بود
طحانی گفت: رضا همیشه به همه کمک میکرد و حتی با اینکه ما فقط حدود شش یا هفت ماه در این محله ساکن بودیم، همسایهها او را به خوبی میشناختند چرا که اگر کسی مشکلی داشت، از ته دل برای حل آن تلاش میکرد و هر کاری از دستش برمیآمد، انجام میداد.
وی گفت: همیشه با روی خوش با مردم برخورد میکرد. مثلاً گاهی بیرون بودیم و کسی را میدید که برای خرید یا انجام کاری پول همراهش نیست، رضا کمکش میکرد و حتی گاهی به مغازهدار میگفت هزینه خرید آن فرد را از کارت او حساب کند.
همسر شهید اورادی اظهار کرد: این روحیه کمک به دیگران را همیشه داشت و فکر میکنم همین ویژگی باعث شد در میان مردم و همسایهها محبوب باشد.
طحانی ادامه داد: ایشان ارادت خاصی نسبت به رهبر انقلاب داشتند. با شروع جنگ، دلتنگ و ناراحت بودند، اما همیشه میگفتند که این شرایط ادامه پیدا نمیکند و کشور و نظام حفظ خواهد شد.
همسر شهید اورادی تصریح گفت: حتی درباره این موضوع صحبت میکردند که اگر دشمن وارد مرحله جنگ زمینی شود و بخواهد وارد کشور شود، باید در برابر آن ایستاد و جنگید و اعتقاد داشتند که کشور ما کشور امام زمان(عج) است و انشاءالله با کمک امام زمان(عج) پیروز خواهیم شد.

سحری که خبر شهادت رهبر را شنیدیم
طحانی درباره روزی که خبر شهادت رهبر را شنیدند، گفت:آن روز سحری خورده بودیم و بعد از نماز روی مبل نشسته بودم که دخترم که خانه پدرشوهرش بود، با من تماس گرفت.
وی افزود: ما تلویزیون را روشن نکرده بودیم و از اخبار خبر نداشتیم اما دخترم از اخبار متوجه شده بود و ابتدا چیزی به من نگفته بود.
همسر شهید اورادی ادامه داد: وقتی دخترم خبر را به من گفت، خیلی ناراحت شدم و گریه کردم. همسرم کنارم نشست و گفت ناراحت نباش، اتفاقی نمیافتد، انشاءالله فرد شایسته دیگری میآید و راه ایشان را ادامه میدهد.
طحانی گفت: بعد از شروع جنگ تا روز شهادت همسرم( ۱۱ فروردین) با یکدیگر در تجمعات شرکت می کردیم و بعد از شهادتش هم سعی کردم در این برنامهها و تجمعات حضور داشته باشیم.