دوشنبه ۶ مهر ۱۴۰۵
مقالات

«شاعرانه‌های سرباز دوره چهارم» منتشر شد

«شاعرانه‌های سرباز دوره چهارم» منتشر شد
پیام خراسان - کتاب «شاعرانه‌های سرباز دوره چهارم» نوشته ساسان ناطق، که خاطرات سرهنگ شعاع‌الدین فلاح‌دوست از سال‌های حضور در جبهه و اسارت در اردوگاه‌های بعثی را روایت می‌کند، در انتشارات سوره مهر منتشر شد.
  بزرگنمايي:

پیام خراسان - کتاب «شاعرانه‌های سرباز دوره چهارم» نوشته ساسان ناطق، که خاطرات سرهنگ شعاع‌الدین فلاح‌دوست از سال‌های حضور در جبهه و اسارت در اردوگاه‌های بعثی را روایت می‌کند، در انتشارات سوره مهر منتشر شد.

پیام خراسان


به گزارش خبرگزاری صدا و سیما ، این اثر روایت سال‌های اسارت سرهنگ شعاع‌الدین فلاح‌دوست در اردوگاه‌های رژیم بعث عراق است؛ اما قصه این کتاب از روز‌های اسارت آغاز نمی‌شود. برای فهمیدن مردی که سال‌ها بعد در اردوگاه‌های عراق برای حفظ امید، مقاومت و حتی فرار تلاش می‌کند، باید به روز‌هایی برگشت که هنوز جوانی دانشجو بود و تصمیم گرفته بود لباس افسری بپوشد و به جبهه برود.
فلاح‌دوست از همان ابتدا به لباس و انضباط نظامی علاقه داشت و می‌خواست هم تحصیل کند و هم سهمی در دفاع از انقلاب داشته باشد. به همین دلیل وارد دانشکده افسری شد؛ دانشکده‌ای که پس از پیروزی انقلاب اسلامی، در حال تربیت نسلی تازه از افسران ارتش بود؛ افسرانی که قرار بود ارتش را با ارزش‌ها و شرایط جدید کشور همراه کنند.
«شاعرانه‌های سرباز دوره چهارم» با تکیه بر خاطرات این فرمانده ارتش، بخشی از مسیر زندگی او را از سال‌های آموزش نظامی تا حضور در جبهه و سپس اسارت روایت می‌کند؛ روایتی که در آن، مقاومت فقط به روز‌های نبرد محدود نمی‌شود و در اردوگاه اسارت نیز ادامه پیدا می‌کند.
نام کتاب به دوره‌ای بازمی‌گردد که فلاح‌دوست در دانشکده افسری وارد آن شد. دانشکده چند ماه پیش از آغاز جنگ، سه نوبت دانشجو پذیرفته بود و دانشجویان این دوره‌ها به ترتیب با عنوان دوره‌های «۲۲ بهمن»، «فجر» و «قدس» شناخته می‌شدند. فلاح‌دوست که دانشجوی دوره چهارم بود، همزمان با هفته وحدت وارد دانشکده شد و به همین دلیل دوره آنها را «دوره وحدت» یا «دوره چهارم» نامیدند.
این دوره، فضای خاصی داشت. بسیاری از دانشجویان در شرایطی وارد دانشکده افسری شده بودند که دانشگاه‌ها به دلیل انقلاب فرهنگی تعطیل بودند. از سوی دیگر، ارتش نیز در حال عبور از ساختار گذشته و بازتعریف خود در فضای پس از انقلاب بود.
در چنین شرایطی، دانشجویان با آموزش‌های سخت و فشرده روبه‌رو بودند. شب‌خون‌ها، رژه‌ها، دویدن‌های طولانی و تمرین‌های نظامی بخشی از برنامه روزمره آنها بود؛ تمرین‌هایی که هدفشان فقط آموزش نظامی نبود، بلکه قرار بود از این دانشجویان، افسرانی ساخته شود که بتوانند در ساختار جدید ارتش نقش‌آفرینی کنند.
در میان دانشجویان این دوره‌ها، چهره‌هایی حضور داشتند که بعد‌ها نامشان ماندگار شد؛ از جمله شهید سیدعبدالرحیم موسوی از دانشجویان دوره دوم دانشکده افسری که در تاریخ ۹اسفندماه ۱۴۰۵ به دست رژیم صهیونیستی‌آمریکایی به شهادت رسید.
انتخاب رسته برای یک دانشجوی افسری، انتخابی تعیین‌کننده بود. بسیاری از دانشجویان به سراغ رسته‌هایی مانند مهندسی و توپخانه می‌رفتند، اما فلاح‌دوست نگاه دیگری داشت. او تصور می‌کرد انتخاب این رسته‌ها ممکن است فاصله‌اش را از خط مقدم بیشتر کند.
برای همین، رسته پیاده را انتخاب کرد؛ رسته‌ای که به معنای حضور نزدیک‌تر در میدان نبرد بود.
این انتخاب را می‌توان یکی از نقاط مهم شخصیت او در روایت کتاب دانست. علاقه به لباس نظامی و تحصیل در دانشکده افسری، برای او صرفاً انتخاب یک شغل نبود. از همان ابتدا می‌خواست در جایی باشد که احساس می‌کرد بیشترین نیاز به حضور یک سرباز وجود دارد.
اما مسیر او همیشه هم مطابق تصوری که از آینده داشت پیش نرفت.
یکی از بخش‌های قابل توجه خاطرات فلاح‌دوست به روز‌هایی بازمی‌گردد که هنوز دانشجوی دانشکده افسری بود. سخت‌گیری‌های آموزشی و انضباطی گاهی او و دوستانش را به این فکر انداخت که شاید ادامه حضور در دانشکده، بهترین راه برای خدمت به انقلاب نباشد.
در یکی از همین روزها، فلاح‌دوست همراه با دیگر همراهانش در دانشکده درباره شرایط دانشکده و سخت‌گیری‌های آن صحبت می‌کردند. برای آنها سؤال بود که چرا باید در برابر افسران ارشد، تشریفات نظامی سختی را رعایت کنند و چرا رفتار فرماندهان با آنها تا این اندازه سختگیرانه است.
دانشگاه‌ها دوباره باز شده بودند و همین مسئله فکر استعفا را در ذهنشان جدی‌تر کرد. آنها تصمیم گرفتند از دانشکده خارج شوند و از طریق کنکور مسیر دیگری برای خدمت به انقلاب پیدا کنند.
سرهنگ دوم عطاالله صالحی، فرمانده دانشکده، از استعفای آنها مطلع شد و از فلاح‌دوست خواست دلیل تصمیمش را توضیح دهد. پاسخ صالحی، نگاه او را نسبت به حضورش در ارتش تغییر داد: «چشم ملت ایران به ارتشه.»
صالحی به او یادآوری کرد که اگر نیرو‌های معتقد و انقلابی از ارتش خارج شوند، امید به تغییر و ساختن ارتشی متناسب با انقلاب نیز کم‌رنگ خواهد شد. از نگاه او، انقلاب و جبهه‌ها به چنین نیرو‌هایی نیاز داشتند.
این گفت‌و‌گو برای فلاح‌دوست فقط مانع استعفا نشد؛ بلکه نگاهش به نقش خود در ارتش را تغییر داد. ماندن، از آن پس برای او فقط ادامه یک دوره آموزشی نبود؛ بخشی از مسئولیتی بود که برای خود تعریف کرده بود.
جنگ که آغاز شد، فاصله میان آموزش و میدان نبرد از میان رفت. دانشجویان و افسران جوانی که در دانشکده برای روز‌های آینده آماده می‌شدند، حالا باید آموخته‌هایشان را در شرایط واقعی جنگ به کار می‌گرفتند.
فلاح‌دوست نیز سرانجام در مسیر حضور در جبهه قرار گرفت؛ مسیری که چند سال بعد به منطقه فکه و روز ۲۹ مرداد ۱۳۶۷ رسید؛ روزی که به اسارت ارتش بعث عراق درآمد.
اما اسارت، پایان روایت او نبود؛ فصل دیگری از مقاومت آغاز شد. «شاعرانه‌های سرباز دوره چهارم» در بخش‌های مربوط به اسارت، تصویری از زندگی در اردوگاه‌های بعثی ارائه می‌دهد؛ فضایی که در آن فشار جسمی و روانی، محدودیت، شکنجه و دوری از وطن بخشی از زندگی روزمره اسرا بود.
در چنین شرایطی، حفظ امید خود به نوعی مبارزه تبدیل می‌شد. اسرا برای فرار نقشه می‌کشیدند، درباره راه‌های خروج از اردوگاه فکر می‌کردند و تلاش می‌کردند اجازه ندهند شرایط اسارت، اراده آنها را از بین ببرد.
یکی از صحنه‌های کتاب، زمانی را روایت می‌کند که یکی از اسرا فلاح‌دوست را کنار می‌کشد و خبر می‌دهد که گروهی در حال حفر کانال برای فرار از اردوگاه هستند. قرار بوده پس از آماده شدن مسیر، فلاح‌دوست و چند نفر دیگر که مورد اعتماد آنها هستند نیز وارد تونل شوند.
یکی از نکات مهم در روایت این کتاب، معنای مقاومت است. مقاومت اسیر فقط تحمل شکنجه و سختی نیست. گاهی مقاومت یعنی حفظ امید، گاهی یعنی تلاش برای فرار، گاهی یعنی زنده نگه داشتن روحیه دیگران و گاهی یعنی نپذیرفتن شرایطی که دشمن می‌خواهد به عنوان سرنوشت قطعی به اسیر تحمیل کند.
ساسان ناطق در روایت خاطرات فلاح‌دوست تلاش کرده است این وجوه مختلف اسارت را کنار هم قرار دهد. به همین دلیل، کتاب صرفاً فهرستی از حوادث تلخ اردوگاه نیست؛ شخصیت را در موقعیت‌هایی نشان می‌دهد که باید انتخاب کند، تصمیم بگیرد و در شرایط دشوار راهی برای ادامه پیدا کند.
عنوان کتاب نیز با فضای خاطرات ارتباط دارد. «شاعرانه‌های سرباز دوره چهارم» از یک سو به هویت نظامی راوی اشاره می‌کند و از سوی دیگر، به شیوه روایت ساسان ناطق بازمی‌گردد؛ نثری که تلاش کرده خاطرات سخت اسارت را صرفاً به شکل گزارش‌های خشک تاریخی بازگو نکند.
در اینجا، یک سرباز از تجربه‌هایی حرف می‌زند که بخشی از مهم‌ترین سال‌های زندگی او را ساخته‌اند؛ از روز‌های دانشکده افسری و آرزوی حضور در جبهه تا لحظه اسارت و سال‌هایی که برای بازگشت به وطن انتظار کشید.
سرهنگ شعاع‌الدین فلاح‌دوست در ۲۹ مرداد ۱۳۶۷ در منطقه فکه به اسارت ارتش بعث عراق درآمد و پس از تحمل سال‌ها اسارت، در ۲۶ مرداد ۱۳۶۹ به ایران بازگشت. او پس از آزادی نیز در مسئولیت‌هایی از جمله ریاست مرکز پژوهش‌های دفاع مقدس نیروی زمینی ارتش فعالیت کرد.
کتاب «شاعرانه‌های سرباز دوره چهارم» به قلم ساسان ناطق و منتشرشده از سوی انتشارات سوره مهر، از این منظر تنها خاطرات یک آزاده نیست؛ بخشی از تاریخ شفاهی نسلی از افسران ارتش است که در سال‌های پس از انقلاب آموزش دیدند، در جنگ حضور پیدا کردند و بخشی از مسیر زندگی‌شان در اسارت رقم خورد.
در بخشی از کتاب می‌خوانیم:
دستم را گرفت و مرا از بقیه کنار کشید. حدس زدم می‌خواهد خبر مهمی بگوید تا گفت با چند نفر کانال می‌زنند از اردوگاه فرار کنند چشمانم گرد شد. گفت قرار شده اگر کارشان خوب پیش رفته من و چند نفر دیگر که به آنها اعتماد بیشتری دارند پس از آنها وارد تونل شویم و فرار کنیم.
کتاب «شاعرانه‌های سرباز دوره چهارم» به قلم ساسان ناطق در ۲۲۴صفحه و از سوی انتشارات سوره مهر منتشرشد.


نظرات شما