پیام خراسان - جمعی از شاعران کشورمان در محکومیت اغتشاشات و حملات تروریستی اخیر، قطعه شعرهای جدید خود را سرودند.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری صدا و سیما، شاعران در واکنش به این حملات قطعه شعرهای جدید خود را سرودند.
***
امیرعلی گازارپور
سنگ آمده تا زخم گذارد به تنِ ماه
غافل که خودش سخت میافتد به تهِ چاه
این سروِ تنومند قَدَش خَم شدنی نیست
این سایه سَرَش از سَرِمان کم شدنی نیستای آن که به دینِ تو حلال است توَحُّش
این است مرام و منش و غیرتِ کوروش؟
فریادِ وطن خواهی ات از رویِ فریب است
تو معترضی با قَمه و تیر؟ عجیب است
بازیچهای این بازی اگر باز بِبازی
با اجبنی از هموطنت کشته بِسازی
دندانِ طمع ساختهای تیزتر اِی گرگ
انسانیت این است؟ به دستت تبر اِی گرگ؟
«بَلْ هُمْ اَضَل» اِی قاتلِ بی ریشه تو هستی
از عشق تهی، خالی از اندیشه تو هستی
حیوان که به آتش نکشد مأذنهها را
آتش نزند مسجد و قرآنِ خدا را
حیوان نشنیدم بفروشد وطنش را
تا خوش بِچَرَد چند صَباحی چَمَنش را
حیوان نَزَند ضربه چاقویِ مکرّر
بر پیکرِ بی جانِ هِزار آهویِ پرپر
حیوان نکُشَد غنچه مظلومِ سه ساله
حیوان نکِشَد شعله به باغِ گلِ لاله
حیوان که سواری ندهد دشمنِ خود را
یا وعده یاری ندهد دشمنِ خود را
حیوان بخدا تشنه آشوب گری نیست
در فکرِ برافروختنِ هیچ شَری نیست
ننگ است تو را بی وطنی خانه به دوشی
نفرین اگر امنیتِ ما را بِفُروشی
از بغضِ وطن این همه لبریز نبوده است
چنگیز همانندِ تو خونریز نبوده است
جز ظلم از آن قومِ فراری چه ببینیم؟
از شاه چه دیدیم که از بچّه ببینیم؟
آنان که سپر ساختهاند از تنِ مردم
شاداند از آشوب و برآشتفنِ مردم
در ریختنِ خون همه همدستِ یهوداند
پشت وطن این طایفه بودند؟ نبوداند
ماییم همان نسلِ پرآوازه سلمان
فرزند سلیمانی و از بیشه شیران
ایرانِ ابالفضل و اَمان نامه کُفّار؟
حاشا که بیفتد علم از دستِ علمدار
تاریخ بگو خانه به دیوانه ندادیم
حتی وجبی خاک به بیگانه ندادیم
از دوره ننگینِ رضا خان که سیاه است
تا گنبدِ زرّینِ رضا جان که پناه است
اینها همه را دیده و پا پس نکشیده
این نورِ چهل ساله که بر قلّه رسیده
هستیم طرفدارِ علی هرچه بتازند
حتّیٰ اگر از پیکرمان کوه بسازند
شش گوشه میهن حرمِ محترمِ ماست
«جمهوری اسلامی ایران حرمِ ماست»
***
نجمه پورملکی
عطارِ شهر آمده از بین کارزار
مختارنامه را برساند به دست یار
مختارنامهای که در آن اشقیالاشقیا
چنگیز بود و چهره منفور روزگار
آتش به جان تذکره الاولیا زدند
وقتی به دست قوم مغول کشته شد "بهار"!
فصلی که باب تازه کودککشی شده
در مقتل الحسینِ شهیدان اقتدار
هر جای سرزمین شده صحرای کربلا
بازار رشت و مسجد ِ اندیشه، شهریار
تاریخ دی به یاد ندارد چنین شبی
آتش رسیده بود به دزفول و سبزوار
باید نوشت از شب خونین هجدهم
از ظهر روز نوزدهم داغ بی شمار
نایی نمانده در تن حبسیههای من
مسعودِ سعدِ کیست که جان داده در حصار؟
سید حسن که خادم تبیین شهر بود
از هر طرف محاصره شد بین سنگ و خار
خون شهید مانده به دیوارِ الرسول
از آخرین نماز و دعاهای انتظار
از مرودشت آمده بودم به پاکدشت
دشتی نمانده بود به جز آتش و غبار
با قلب تیرخورده ز جایش بلند شد
اسمش چه بود؟ واقعه یا حشر و انفطار
دیدم معلمی که بسیجی و عاشق است.
اما کنار مردمِ بیدار و استوار
مردی که طرح کلی اندیشهاش خداست
" در وصفش استعاره نیاید به هیچ کار "
میدان جنگ، کوی خیابان و مسجد است
یک جنگ نابرابر و یک ظلم آشکار
تنها برای شربت سینه ز خانه رفت.
اما به خانه آمده با چشم اشکبار
مانده به روی دست پدر خون دخترش
روییده از مزار ملینا گلِ انار
آمد میان معترضین اغتشاشگر
با سنگ و تیغ و دشنه و سردادنِ شعار
فتنه برای دلخوشی دشمنان ما
سطل زباله میزند آتش به افتخار
فرمود رهبری که رهایش نمیکنیم
هر کس که بوده خائن و مزدور روزگار
فریاد نحن منتقمون میرسد به گوش
کابوس مجرمین شده آیات سجده دار
در قاضیالقضاتِ وطن چارهای نماند
سرتیمِ فتنه را زده با تیغ ذوالفقار
مختار پای صحبت یک داعشی نشست
در روبروی قاتلِ بالفطره پای دار
مختار بود و حرمله و شرح واقعه
مختار میشنید خبرهای ناگوار
جانسوزتر وداع پرستار شهر بود
خاکستری که مانده از آتش به یادگار
پرسید بین محکمه قلبت کجا شکست؟
قاتل نگاه کرد به شمشیر تیغدار
آنجا که ده دقیقه به قلب شهید زد
چاقو به جای جای تنش بعدِ سنگسار
نوبت به حرف هند جگرخوار تا رسید
از شرح قصه بدر و احد هر دو شرمسار
از پشت بام، حمله سنگ و بلوک بود
کار زنی که میزده سرباز این دیار
خولی کسی که با سرِ خونین یک شهید
رقصید بین معرکه با وعده دلار
با دختری که قمه به دستش گرفته بود
آمد برای تیرخلاصی ِ پاسدار
سمت هجوم و غارت پیراهن حسین
اسحاق حضرمی شده با خنده رهسپار
بین ضریحِ سبزقبا میخورد شراب
حرمت شکسته از حرمش یک شرابخوار
مختار وعده داده که با انتقام سخت
از ریشه فتنه را بزند مثل برگ و بار
وقتی خبر به حضرت سجاد میرسید
میکرد بین سجدهی خود حمد کردگار
جریان چه بود؟ این همه خونی که ریختند
باید چه کرد؟ با غم دلهای داغدار
منظومه حماسی مختارنامه بود
با اتحاد قدسی مردم ادامهدار
این آتشی که از دل فرعون بلند شد
آید به سرنگونی او آفریدگار
حرف از سقوط مشهد و تهران چه میزند؟
مردی که هیچ بهره نبرده ز اعتبار
دلسوز قادسیه شده خندهدار نیست؟
مردی که بوده دشمن خونی این تبار
ایران من همیشه سرافراز بود و هست
حتی اگر به رنج بیوفتد هزار بار
همبستگی ِ بیست و دو دی بهانه بود
تا در بیاوریم از این کافران دمار
کشتی انقلاب به مقصد رسیده است
یکپارچه میان تلاطم، امیدوار