پیام خراسان - مشهد- بهار هنوز بلد نبود دنیا را صدا بزند که گلولهای کور، رویای قد کشیدنش را برای همیشه ناتمام گذاشت.
خبرگزاری مهر، گروه استان ها: دیماه هنوز نیمه نشده بود که نیشابور، شهری همیشه آرام، ناگهان در سکوتی فرو رفت؛ سکوتی که نه از سر آرامش، که از بهتی سنگین بود. این سکوت، با خبری شکست که قلب یک شهر را لرزاند: شهادت بهار سیفی، دخترکی دو ساله؛ کوچکترین قربانی روزهایی که خشونت، بیاجازه وارد خانهها شد.
بهار نه معنای آشوب را میدانست، نه فرق میدان و خیابان را. تنها کودک بود؛ با موهای نرم، دستهای کوچک و دنیایی که هنوز فرصت نکرده بود کشفش کند. اما آن شب تاریک، گلولهای کور، شادی یک خانه را نشانه رفت. بهار مجروح شد، میان امید و نگرانی نفس کشید، و روزها زیر چراغهای سرد بیمارستان جنگید. پزشکان تمام توانشان را گذاشتند، اما زخمها عمیقتر از آن بود که فرصت دوبارهای بدهد. صبحی کوتاه و سنگین، خبر رسید: بهار به شهادت رسید.
خانه خانواده سیفی، حالا ساکتتر از همیشه است. اسباببازیهایش بیحرکتند؛ خندهای که هنوز «مامان» را نصفهنیمه میگفت، دیگر شنیده نمیشود. پدرش، قاسم سیفی، با صدایی که بغض در آن لانه کرده، از تصمیمی میگوید که بزرگیاش اندازه هیچ واژهای نیست. آنها خواسته بودند قلب بهار، زندگی دوبارهای ببخشد؛ اما سن کمش، اجازه این آخرین مهربانی را هم نداد.
بهار در خیابان نبود، شعاری نداد، دستی بلند نکرد. قربانی خشونتی شد که مرز انسانیت را رد کرده بود. خشونتی که حتی کودکی دو ساله را هم از تیررس بیرون نگذاشت.
روز تشییع، نیشابور بوی سوگ میداد. تابوت کوچک، سفید و سبک، اما چنان سنگین که شانهها را خم میکرد. مادرانی کودکانشان را محکمتر بغل گرفته بودند و پدرانی که نگاهشان از تابوت جدا نمیشد. بهار در روستای شاداب، آرام گرفت؛ اما نامش، همچنان در میان مردم جاری است.
بهار به خاک سپرده شد، اما قصهاش نه. او یادآور کودکانی شد که قربانی خشونت کور شدند؛ و شهری که عهد کرده است این دو ساله آرام، هرگز فراموش نخواهد شد.