چهارشنبه ۱۳ خرداد ۱۴۰۵
گفتگو

بحران اگر درست مدیریت نشود، می‌تواند زخم‌های رابطه را مزمن کند

بحران اگر درست مدیریت نشود، می‌تواند زخم‌های رابطه را مزمن کند
پیام خراسان - مینا نظری کمال، روانشناس بالینی گفت: گاهی ناامنی، فشار اقتصادی، بی‌خوابی، اضطراب جمعی یا حتی یک دوره طولانی فرسودگی روانی، آرام‌آرام وارد خانه می‌شود و رابطه‌ای را که قرار بوده امن‌ترین بخش زندگی باشد را تحت تاثیر قرار می‌دهد.
  بزرگنمايي:

پیام خراسان - مینا نظری کمال، روانشناس بالینی گفت: گاهی ناامنی، فشار اقتصادی، بی‌خوابی، اضطراب جمعی یا حتی یک دوره طولانی فرسودگی روانی، آرام‌آرام وارد خانه می‌شود و رابطه‌ای را که قرار بوده امن‌ترین بخش زندگی باشد را تحت تاثیر قرار می‌دهد.

پیام خراسان


به گزارش خبرگزاری صدا و سیما ؛ مینا نظری کمال، روانشناس بالینی در گفت و گو با خبرگزاری صدا و سیما در ارتباط با برخود و مواجه افراد خصوصا زوج ها در مواجه با بحران اظهار کرد: بحران همیشه از بیرون شروع نمی‌شود و همیشه هم در بیرون نمی‌ماند. گاهی جنگ، ناامنی، فشار اقتصادی، بی‌خوابی، اضطراب جمعی یا حتی یک دوره طولانی فرسودگی روانی، آرام‌آرام وارد خانه می‌شود و رابطه‌ای را که قرار بوده امن‌ترین بخش زندگی باشد، تحت فشار قرار می‌دهد. در این شرایط، زوج‌ها معمولاً فکر می‌کنند مشکل اصلی «اختلاف» است؛ اما از نگاه روانشناسی، مسئله فقط اختلاف نیست، بلکه این است که دو نفر در وضعیت تهدید، دیگر مثل قبل توان شنیدن، فهمیدن و آرام کردن هم را ندارند. به همین دلیل است که در بحران، رابطه زوجی نه‌فقط یک رابطه عاطفی، بلکه یک سیستم زنده و حساس است. اگر یکی از طرفین در حالت اضطراب، تحریک‌پذیری، بی‌خوابی یا درماندگی باشد، این فشار به‌سادگی به طرف مقابل هم منتقل می‌شود. در واقع، زوج‌ها در بحران بیشتر از آنکه با هم بجنگند، گرفتار چرخه‌ای می‌شوند که در آن هر واکنشِ دفاعی، واکنش دفاعیِ بعدی را تحریک می‌کند. بسیاری از زوج‌ها در اصل دشمن هم نیستند؛ بلکه دو سیستم عصبی خسته و ناامن‌اند که بلد نیستند چطور دوباره به هم برسند. سوالی که اینجا مطرح می‌شود این است که بحران چگونه رابطه را فرسوده می‌کند؟
این روانشان اظهار کرد: وقتی انسان در وضعیت خطرناک و بحرانی قرار می‌گیرد، مغز وارد حالت آماده‌باش می‌شود. در این حالت، فرد ممکن است بیشتر از همیشه زودرنج شده، حرف‌ها را تندتر برداشت کند، تحملش پایین بیاید، یا حتی نسبت به نزدیک‌ترین آدم زندگی‌اش واکنش‌های شدید نشان دهد. به همین دلیل، در دوران بحران، یک جمله معمولی می‌تواند به یک دعوای بزرگ تبدیل شود. یک سکوت کوتاه، به‌عنوان بی‌توجهی تعبیر شود. یا یک خستگی موقت، نشانه بی‌علاقگی تلقی شود.
نظری با تاکید بر خطاهای رایج در بحران ها گفت: یکی از خطا‌های رایج در بحران، تفسیر نادرست رفتارهاست. بسیاری از رفتار‌هایی که در این دوره دیده می‌شود، الزاما از بی‌احترامی یا بی‌علاقگی نمی‌آید؛ بلکه می‌تواند نشانه فرسودگی، ترس، یا ناتوانی در تنظیم هیجان باشد. البته این نکته نباید خشونت، تحقیر یا بدرفتاری را توجیه کند. اما کمک می‌کند رابطه را دقیق‌تر ببینیم: گاهی مسئله «بد بودنِ فرد» نیست، بلکه «فشار بیش از ظرفیت» است. پژوهش‌های حوزه خانواده و زوج‌درمانی نشان می‌دهند که در موقعیت‌های پرفشار، کیفیت رابطه زوجین به‌شدت تحت تأثیر میزان اضطراب، تروما و توانایی گفت‌وگوی مؤثر قرار می‌گیرد. هرچه زوج‌ها بتوانند احساسات خود را روشن‌تر بیان کنند، یکدیگر را بهتر بفهمند و به‌جای حمله یا عقب‌نشینی، از هم حمایت کنند، آسیب بحران بر رابطه کمتر می‌شود. یافته‌های علمی همچنین نشان می‌دهد مشکل اصلی در بسیاری از زوج‌ها، نبودِ عشق نیست؛ بلکه نبودِ مهارت در تنظیم هیجان است. پیام این یافته‌ها روشن است: در بحران، رابطه باید از حالت قضاوت‌محور به حالت مهارت‌محور برسد.
این روانشناس ادامه داد: اولین نیاز هر رابطه‌ای در بحران، امنیت است. امنیت فقط به معنای نبود خطر فیزیکی نیست؛ یعنی زوجین باید بتوانند بدون ترس از تحقیر، انفجار، تمسخر یا تهدید، حرف بزنند. اگر کسی احساس کند هر بار که احساسش را بیان می‌کند با حمله مواجه می‌شود، کم‌کم سکوت را انتخاب می‌کند. اما سکوت طولانی، خودِ رابطه را فرسوده می‌کند.
دومین نیاز اعتبار بحخشی به رابطه است. در بحران، یکی از بدترین کار‌ها این است که احساس طرف مقابل را کوچک بشماریم. اما سومین موضوغ گفت‌و‌گو‌های کوتاه و منظم هست. در روز‌های بحرانی، گفت‌و‌گو‌های طولانی معمولاً نتیجه نمی‌دهند. ذهنِ خسته توانِ تحلیل و شنیدنِ طولانی ندارد. بهتر است زوج‌ها به‌جای بحث‌های فرساینده، گفت‌و‌گو‌های کوتاه، اما منظم داشته باشند؛ حتی ده دقیقه در روز. هدف این نیست که همه اختلاف‌ها فورا حل شوند، هدف این است که ارتباط قطع نشود. و چهارمین مساله، شفافیت در نقشهاست. در شرایط سخت، ابهام یکی از عوامل اصلی تنش است. وقتی معلوم نباشد چه کسی مسئول چه کاری است، چه تصمیمی باید گرفته شود و اولویت‌ها چیست، سوءتفاهم بیشتر می‌شود. شفاف‌سازی نقش‌ها، حتی به‌صورت موقت، می‌تواند از بسیاری درگیری‌ها جلوگیری کند. پنجمین و آخرین پیشنهاد، آرام سازی قبل از حل مساله است. بسیاری از زوج‌ها اشتباه می‌کنند و می‌خواهند وقتی هر دو عصبانی یا مضطرب‌اند، مسئله را حل کنند. این کار مثل مرتب کردن خانه وسط طوفان است
گاهی به‌جای گفتن «تو هیچ‌وقت کنار من نیستی»، می‌توان گفت: «این روز‌ها احساس تنهایی زیادی می‌کنم.» این تغییر ساده در بیان، تفاوت بزرگی ایجاد می‌کند. جمله اول حمله است، جمله دوم دعوت به فهمیدن. بایستی توجه داشته باشیم که نجات رابطه به معنای تحمل بی‌حد و مرز نیست. مرز سالم یعنی رابطه‌ای که در آن احترام، امنیت و انسانیت حفظ شود. اگر رابطه‌ای همراه با تحقیر، تهدید، کنترل‌گری، خشونت کلامی شدید یا ترساندن مداوم باشد، دیگر نباید آن را صرفا «بحران طبیعی» دانست. در چنین شرایطی کمک حرفه‌ای ضروری است. همچنین اگر یکی از زوجین دچار بی‌خوابی شدید، کابوس، گوش‌به‌زنگی مداوم، ناامیدی طولانی یا احساس درماندگی باشد، مراجعه به روانشناس یا زوج‌درمانگر یک انتخاب لوکس نیست، بلکه یک نیاز جدی است. بحران اگر درست مدیریت نشود، می‌تواند زخم‌های رابطه را مزمن کند.


نظرات شما