يکشنبه ۷ تير ۱۴۰۵
سیاسی

دست در دست شهید بهشتی در بهشت

دست در دست شهید بهشتی در بهشت
پیام خراسان - بجنورد- همسر شهید علی‌اکبر حسین‌زاده، دادستان اسفراین، در یادداشتی آکنده از دلتنگی و افتخار، از مردی نوشت که همه عمرش را وقف مردم و ولایت کرد و پیش از فرمانده شهیدش، به میهمانی بهشت رفت.
  بزرگنمايي:

پیام خراسان - بجنورد- همسر شهید علی‌اکبر حسین‌زاده، دادستان اسفراین، در یادداشتی آکنده از دلتنگی و افتخار، از مردی نوشت که همه عمرش را وقف مردم و ولایت کرد و پیش از فرمانده شهیدش، به میهمانی بهشت رفت.

به گزارش خبرنگار مهر، زهرا موذن همسر دادستان شهید علی اکبر حسین‌زاده دادستان جوان و انقلابی اسفراین که در کودتای آمریکایی- صهیونیستی دی ماه در آتش تروریست‌های پلید سوخت، در یادداشتی اختصاصی که در اختیار خبرگزاری مهر قرار داد از نجواهای خود با این شهید مکرم در هفته قوه قضاییه نوشت.
در می دانم این روزها حالت دلچسب است دست در دست بهشتی، بهشت را خرامان خرامان زیر ورو می کنید.
حتما آن خنده همیشگی ات بر روی صورت زیبایت ماندگار شده وقتی به استقبال فرمانده ات رفتی!
اصلا می دانی این هزار و 400 که به 4رسید ،گویا دنیا تکان خورد... زمستانش آغاز نشده برای تو بهار شد!
انگار خدا تو را آفریده بود تا برای فرمانده ات سرباز مطیع و آتش به اختیاری باشی !
بند بند وجودت عشق به ولی ات بود که ندیده عاشقش شدی ،آنقدر که خدا ۴۰روز زودتر از او، تو را خرید!
توهم مثل فرمانده نگران مردم بودی!
یک شهر را زیر ورو می کردی تا جلوی ظالمی بایستی !آنقدر قلبت پاک بود که برای قاتلان هم گریه می کردی!
اصلا در مرام سرباز وفرمانده غیر از این نیست!
راهت را از همان روزی که راهی دیار غربت شدی انتخاب کردی و لحظه ای بیکار نماندی و شب وروزت سخت درس خواندن شده بود...شرح لمعه و حقوق جزا و خانواده ات ۲۰بود مثل مردانگی و معرفتت در کنارخانواده ورفقایت !
قصه عجیب و روزگار غریبی است!
تا تهران رفته بودی اما نشد آقا را ببینی!
به همراه زندگیت قول دادی که روزی بالاخره دو نفری به دیدارشان می رویم....
اما خدا قرعه را بنام خودت زد که در بهشت پذیرایشان باشی!
برایت فرقی نداشت چه طلبه بودی چه قاضی و چه دادستان! از کاشمرتا تهران و کرج و در شوقان و صفی آباد واسفراین هرکجا بودی قلبت برای سرزمینت و مردمانش می تپید!
آخر تو هم مثل فرمانده ات بودی!ایرانی ترین سرباز!
می دانی چرا می گوییم تو سرباز لایقی برای سیدعلی بودی؟
چون وقتی شهر را به آتش کشیدند و مزدوران دشمن خونخوار ،کلام نورانی خدا را سوزاندند جگرت سوخت و خودت به امر رهبرت آتش به اختیارشدی و
در آخر هم فدایی وطن !
اصلا غریب است حکایت تو!
در آن همهمه و ولوله کفتارصفتان
با سرانگشتان دستت برای آرامش خانواده پیام رهبر شهید را فرستادی
که نگران نباشید...این چیزها که می بینید طبیعی است...
و خودت در آغوش علی اکبر(ع)آرام گرفتی!
و پدر گفت:اشک نمی ریزم تا محرم از راه برس آن وقت برای جوان ارباًاربای حسین ع خون می گریم!
اگر شقی ترین ها تو را ازما گرفتند اما بدان رفتن فرمانده ات
بدجوری داغمان را تازه کرد!
اگر بودی حتما از غصه فراق فرمانده ات دق کرده بودی!
هرچه فکر می کنم تا بگوییم جایت بین مان خالی است، زبانم نمی چرخد!
می دانم در بهشت به آرزویت رسیده ای و ما اینجا به خونخواهی پدر عزیزمان آقا ورهبر شهیدمان و شما شهید مظلوم مدافع امنیت صد و اندی شب است که قیام کرده ایم تا ظهور حضرت حجت عج ایستاده ایم و منتظر رجعت دوباره تو با فرمانده شهیدت هستیم!


نظرات شما