پیام خراسان - شاعر و پژوهشگر ادبی، با تأکید بر ضرورت تولید آثار ادبی برای معرفی شخصیت و اندیشههای رهبر شهید به کودکان و نوجوانان، گفت: همانگونه که شاهنامه و مثنوی را به نسل جدید معرفی میکنیم، آموزههای این «حکیم مجاهد» نیز باید با زبان هنر و ادبیات برای نسل امروز و آینده روایت و ماندگار شود.

افشین علا در مصاحبه با خبرنگار خبرگزاری صدا وسیما ، درباره ویژگیهای شعر کودک و نوجوان با موضوع رهبر شهید اظهار کرد: شعر کودک، در کنار همه ویژگیهای عمومی شعر، باید از نظر دایره واژگان، زبان و ابزارهای شاعرانه با مخاطب کودک و نوجوان متناسب باشد. شاعر باید با شناختی که از این گروه سنی دارد، اثری خلق کند که هم از نظر هنری ارزشمند باشد و هم برای مخاطب قابل درک و تأثیرگذار.
وی افزود: «اگر قرار است کودکان و نوجوانان با سیمای باشکوه امام شهید آشنا شوند، باید همانگونه که برای آنان شاهنامه میخوانیم و از آموزههای مولانا در مثنوی سخن میگوییم و گنجینه ادب فارسی را به آنها معرفی میکنیم، اندیشهها و سیره این حکیم مجاهد شهید را نیز به نسل جدید منتقل کنیم.»
این شاعر با اشاره به جایگاه تاریخی رهبر شهید گفت: «آموزههای ایشان، چه در بیش از سه دهه رهبری و چه در نزدیک به نیمقرن حضور اثرگذار در تاریخ معاصر ایران، پیش و پس از پیروزی انقلاب اسلامی، سرمایهای ارزشمند برای فرهنگ این سرزمین است. این آموزهها همانند آثار بزرگان ادب فارسی، شایسته ثبت، ضبط و بازآفرینی در قالب آثار فرهنگی و ادبی است.»
علا تأکید کرد: «شاعران، نویسندگان و فعالان حوزه فرهنگ، هنر و ادبیات کودک و نوجوان وظیفه دارند با بهرهگیری از زبان و شیوههای متناسب با گروههای سنی مختلف، آثاری ماندگار درباره این شخصیت بزرگوار برای نسل امروز و فردا خلق کنند.»
وی همچنین درباره سرودههای خود برای رهبر شهید گفت: «همیشه اعتقاد داشتهام برای کسانی که دوستشان داریم، باید در زمان حیاتشان شعر گفت. محبت امام شهید در تار و پود وجود ما جای داشت و دارد؛ بنابراین طبیعی بود که این علاقه در شعرهایم نیز جلوه پیدا کند. در طول حیات نورانی ایشان بارها اشعاری را به محضرشان تقدیم کردم که بخشی از آنها برای مخاطب کودک و نوجوان سروده شده است.»
این شاعر در پایان، بخشهایی از یکی از سرودههای خود را که سالها پیش برای کودکان در وصف رهبر شهید انقلاب سروده بود، خواند:
کاش تهران مدینه بود
و شما خانهای داشتی به ما نزدیک
همه کوچههای تهران بود
به درِ خانه شما نزدیک
کاش این شهر دود و آهن و سنگ
مثل جان شما بهاری بود
صبحها موقع نماز ای کاش
عطر نان توی کوچه جاری بود
کاش میشد نماز میخواندیم
با شما توی مسجدی کوچک
دورتان حلقه میزدیم آنگاه
مرد و زن، پیر و نوجوان و کودک
از خیابان ما عبور کنید
تا که ما گل به دستتان بدهیم
بدویم از مغازهها بیرون
تا شما را به هم نشان بدهیم
گرچه از راه دور، خانه ما روشن
از چهره و خروش شماست
کاش میشد که دست ما
برسد به عبایی که روی دوش شماست