پیام خراسان - گلعلی بابایی نویسنده حوزه دفاع مقدس نوشت: آقا برای ادبیات جنگ با هدف ایجاد یک منبع تغذیه «شعور» یکتنه پدری کرد.

به گزارش خبرگزاری صدا وسیما ، آیین وداع و تشییع رهبر انقلاب در حالی ساعاتی از دومین روز را سپری میکند که هر لحظه سیل جمعیتی که به عاشقان پرشور حاضر در مصلی میپیوندند، بیشتر میشود. همه از پیر و جوان آمدهاند تا در آخرین دیدار نیز ادای احترامی به آقای شهیدشان کنند و آنچه در دل دارند با او بگویند.
گلعلی بابایی نویسنده حوزه دفاع مقدس نیز در یادداشتی که به صورت اختصاصی در اختیار خبرگزاری تسنیم قرار داده است، مینویسد:
«هوالشهید؛ بیا آقا جان که؛ سخت دلتنگت هستیم!
یکی از جذابیتهای شخصیتی رهبر شهیدمان، حضرت نائبالامام سیدعلی حسینی خامنهای، اطلاق صفت زیبا و صمیمی «آقا» برای ایشان از سوی بسیاری از مردم؛ بهویژه خواص مرتبط با آن رهبر حکیم و فرزانه بوده است. رهبری که به واقع برای آحاد جامعه در حکم «پدر» یا به زبان صمیمانهتر «آقای دوستداشتنی» بود.
آنچه خود شاهد بودم و با تمام وجودم آن را حس کردم، «آقایی» یا بهتر بگویم «پدریِ» حضرت آقا برای اهالی فرهنگ و هنر این مرز و بوم بود؛ و اگر بخواهم مصداقیتر به این مقوله بپردازم، باید بگویم که حضرت آقا برای ادبیات جنگ دفاعی ملت ما با هدف ایجاد یک منبع تغذیه «شعور»، «غرور» و «آگاهی تاریخی» برای نسل حاضر و آتی ایران، یکتنه «پدری» کرد.
آنجا که اولین بار، ۳۵ سال پیش و در ۲۵ تیر ۱۳۷۰ ضمن دیدار خصوصی با جمعی از اهالی قلم و ادبیات مقاومت از یک هدفگذاری بسیار خلاقانه رونمایی کرد. آنجا که فرمود:
«.. میخواهم بگویم این جنگ یک گنج است که میتواند تاریخ ملت ما را تغذیه کند. آیا ما خواهیم توانست این گنج را استخراج کنیم یا نه؟ این هنر ماست که بتوانیم استخراج کنیم. واقعه عاشورا یک صبح تا عصر بود که ۱۴۰۰ سال تاریخ شیعه را دارد تغذیه میکند. جنگ ما هم نمیاز یم عاشوراست.»
پس از آن میبینیم که حضرت آقا با در پیش گرفتن رویهای نو، خط سیر ترویج این هدفگذاری را مشخص و در صدد احیای یک سنت تا حدودی فراموششده برمیآیند. آن سنت فراموششده چه بود؟
حاشیهنویسی، یادداشتنویسی، شرح و تفسیر و مقدمهنویسی؛ شکلهای مختلف تقریظ هستند که در ادبیات کهن سرزمین ما فراوان وجود داشتهاند. اما اگر بخواهیم دربارهی سنت تقریظنویسی در حوزه کتاب و ادبیات معاصر حرف بزنیم، باید بگوییم؛ این سنت از وقتی قوت گرفت که رهبر شهیدمان دست به این کار زدند و تقریباً از همان مقطع، سبک جدید آن را شروع کردند. سبک نوینی که با نگاه عمیق ایشان به ادبیات ایرانزمین و توجه ویژهتر به ادبیات دفاع مقدس، سبب درخشش شگرف این گونه ادبیاتی در بین اهالی فرهنگ شد؛ طوری که هر از چندگاهی موج جدیدی را در جامعه ایجاد میکرد.
بدون شک توجه ویژه آقای شهیدمان به مقوله ادبیات دفاع مقدس و نویسندگان جوان این گونه ادبی، یک نیرو محرکه بسیار قوی برای اهالی این عرصه؛ چه نویسنده، چه پژوهشگر و چه ناشرین بوده است. اینکه رهبر یک کشور، با آن همه مشغلهکاری، هر از گاهی نویسندهها، شعرا و دیگر اصحاب هنر را جمع میکرد، ساعتها با آنها به گفتوگو مینشست، با خنده آنها میخندید و با حزن آنها اندوهگین میشد، راهبردهای دقیق تخصصی ارائه میداد و آسیبها را گوشزد میکرد، را شما در کجای دنیا میتوانید پیدا کنید؟ این خصلت نیکوی «پدری» را فقط میشد در «آقا» دید.
چرا که صرف وقت و بذل توجه زیاد برای مطالعه دقیق آثار توسط آقا، دقیقاً در راستای همان «هدفگذاری راهبردی» ایشان برای «ترویج فرهنگ دفاع مقدس» و تأکید بر حفظ «گنج جنگ» بوده است. چه اینکه متن بسیاری از تقریظها هم با هدف تغذیه آگاهی تاریخی نسلهای پس از انقلاب، نسبت به دستاوردهای ارزشمند ملت ایران طی آن دفاع ۸ ساله نگاشته میشد و یا در جلسات حضوری «آقا» با نویسندگان و راویان کتابها، آن نکات کلیدی مورد اشاره «آقاجان» قرار میگرفت.
به عنوان مثال حضرت آقا برای تبیین یکی از «گنجهای جنگ»، اشاره بسیار زیبایی به محتوای دو عنوان از کتابها طی جلسه خصوصیشان با فرماندهان عالیرتبهی نظامی، در تاریخ بیست و چهارم آذر ۱۳۹۲ داشته است. آنجایی که خطاب به همان فرماندهان فرمودند:
«.. به این نکته خوب است توجه شود و در اظهارات گفته شود. این نکته را در ارتباط با مطالعه کتابهای مربوط به هشت سال دفاع مقدس میگویم. نکتهای که از بس واضح است، مورد غفلت واقع میشود و آن؛ این است که در دوره جنگ، افرادی و عناصری بودهاند و جوانانی که اطلاع از جنگ نداشتند و شاید سربازی هم نرفته بودند. بعد میبینیم که همانها در ظرف یک سال یا یک سال و نیم، تبدیل میشوند به یک «استراتژیست نظامی». این نکته در باره همه صدق میکند؛ درباره آقای رشید، آقای باقری، درباره آقای جعفری و دیگران. اول جنگ اینها در نظامیگری صفر بودند. من شرححال آقای [عزیز]جعفری را میخواندم. این کتابی که چاپ کردهاند؛ «کالکهای خاکی». در آن، با او مصاحبه کردهاند. اول که دارد میرود طرف سوسنگرد، میگوید: من اصلاً هیچ نمیدانستم. هیچ شلیکی نکرده بودم. بلد هم نبودم. دیگران هم همینطور. لکن در عملیات فتح المبین؛ او یکی از طراحهاست و در اجرا هم، یکی از مدیران خوب است که فرماندهی یکی از قرارگاهها را به عهده میگیرد. یا همین کتابی که در مورد «گردان نهم» تهران اخیراً نوشته شده و شهید وزوایی و دیگران را مفصلاً شرح داده؛ آدم میبیند این بچههای دانشجوی بیاطلاع و بیخبر از فنون جنگ، ظرف مدت کوتاهی یک نظامی بزرگ میشوند. با سرهنگهای ارتش آنجور بحث میکنند. این خودش یک معجزه است. جنگ کاری کرد که سرباز صفر، تبدیل شد به یک «استراتژیست نظامی»! این چیست؟ این «معجزه انقلاب و دفاع مقدس» است. این حرفها از بس واضح است، گم میشود. شما اینها را برای مردم ما بگویید.»
علاوه بر اینها، «آقای ما» بهرهمندی از تجربیات دفاع مقدس و استفاده معنوی بردن از محتوای کتابهای جنگ جهت تغذیه فکری نسل جدید سپاه و عموم جوانان را هم به مثابه گنجینهای غنی و ارزشمند میدانستند. چه اینکه حضرت آقا در جریان ملاقات خصوصی با سرلشکر رحیم صفوی در اواخر اسفند سال ۱۳۹۷ به آقا رحیم چنین توصیه فرمودند:
«.. شما در بازدیدها از پادگانها و مراکز آموزشی و علمی که میروید، با این ردههای متوسط و پایین تماس بگیرید و با آنها حرف بزنید. با این جوانهایی که تازه آمدهاند صحبت کنید. یکی از کارهای خوب به نظر من خاطرهگویی است؛ بنشینید من بهمثال راجع به عملیات فتح خرمشهر [الی بیتالقدس که]گزارش و کتاب نوشتهاند و من میخوانم. ولی اغلب جوانها حوصله نمیکنند بخوانند؛ حتی این جوانی که ۱۰-۱۵ سال است وارد سپاه شده، این هم حوصله نمیکند که بنشیند و کتاب مثلاً مفصل گلعلی بابایی و حسین بهزاد را پیرامون عملیات بیتالقدس بخواند. نمیدانند چه اتفاق افتاده. واقعاً نمیدانند. آن چیزی که اتفاق افتاد، اصلاً یک چیزهای فوقالعادهای است، یعنی به نظر من شماها خودتان که آن وقت در صحنه بودید و خود شماها تصمیم گرفتید که چکار بکنید، الآن اگر چنانچه برای شما بازآرایی و بازآفرینی بشود، خودتان تعجب میکنید که چطور یک چنین کاری اتفاق افتاده؛ از وسط رودخانهی کارون بیا این طرف، برو تا کنار جاده [اهواز-خرمشهر]، جاده را با آن زحمت نگه دار، بعد از این طرف برو جلو، اینها شوخی است؟! آن هم با چه امکانات ضعیفی؛ این لشکر حضرت رسول (ص) که میرفتند آنجا بهجای قمقمهی دبههای آب داشتند، هر ۲-۳ نفر یک دبه [۲۰ لیتری]آب همراهشان کرده بودند که با خودشان ببرند. آن هم توی آن هوای گرم خوزستان. سخت بود، خیلی سخت بود، خیلی فداکاری شده، این شهیدانی که آنجا شهید شدند، فرماندهان گردان، فرماندهان تیپها، رزمندههایی که آنجا شهید شدند، اینها خیلی واقعاً مهم است. چه جوری شد؟ چه جوری رفتند؟ اینها را برای جوانها بگویید.»
بله. انسان واقعاً متعجب است که این رهبر عزیز؛ این آقای ملت تا کجاها را میدیده و برای استخراج گنج جنگ، چقدر دغدغه داشته است؟
نتیجه چنین توصیههای راهبردی «آقای ما» را میشود در اتفاقات نزدیک به دو دهه اخیر؛ بهویژه در ارتقای روحیه رزمندگان مدافع حرم و محور مقاومت، حماسهآفرینان جنگ تحمیلی ۱۲ روزه و جنگ رمضان مشاهده کرد که چگونه تربیتشدگان همان مکتب و پیروان راه همتها، باقریها، بروجردیها، متوسلیانها، قاسم سلیمانیها، احمد کاظمیها، خرازیها، زینالدینها، شوشتریها و... در پای لانچرها، سیستمهای پدافندی، عرشه ناوچهها و در مراکز علمی کشور، چنان حماسههایی را خلق کردند که تا سالهای سال باید در موردشان کتاب نوشت و روایتگری کرد. آری، مقابله با ارتش متجاوز آمریکایی- صهیونی و بیشمار حامیانشان، در جنگ رمضان توسط جوانان ایرانی، نتیجهی همان راهبرد عالمانهی «آقا» و «پدر ملت ایران» بوده است. اکنون که بیش از چهار روز از شهادت آن حکیم بیمانند میگذرد، عجیب است که دلتنگ نگاههای نافذ، لبهای خندان و خطابهای پدرگونه «آقا» هستم که صمیمانهتر از هر کسی در دورهمیهای نویسندگان با ایشان و یا حین بازدید از نمایشگاه کتاب میپرسید: «خب، آقای گل! کار تازهای چی داری برای ما؟!» و من متحیر از این همه بزرگواری و دغدغهمندیِ «آقا» میماندم که چه بگویم.