يکشنبه ۱۴ تير ۱۴۰۵
مقالات

جایی که اشک‌ها با عهد‌ها گره خوردند

جایی که اشک‌ها با عهد‌ها گره خوردند
پیام خراسان - امروز، تهران روایت دلتنگی ملتی بود که از دور و نزدیک آمده بودند تا زیر آفتاب سوزان تیرماه، در آخرین دیدار با رهبر شهیدشان بایستند؛ مردمی که اشک را با صبوری، سکوت را با وفاداری و وداع را با عهدی دوباره درهم آمیختند و مصلی را به صحنه‌ای ماندگار از همبستگی و عشق به وطن بدل کردند.
  بزرگنمايي:

پیام خراسان - امروز، تهران روایت دلتنگی ملتی بود که از دور و نزدیک آمده بودند تا زیر آفتاب سوزان تیرماه، در آخرین دیدار با رهبر شهیدشان بایستند؛ مردمی که اشک را با صبوری، سکوت را با وفاداری و وداع را با عهدی دوباره درهم آمیختند و مصلی را به صحنه‌ای ماندگار از همبستگی و عشق به وطن بدل کردند.

امروز، تهران روایت دلتنگی ملتی بود که از دور و نزدیک آمده بودند تا زیر آفتاب سوزان تیرماه، در آخرین دیدار با رهبر شهیدشان بایستند؛ مردمی که اشک را با صبوری، سکوت را با وفاداری و وداع را با عهدی دوباره درهم آمیختند و مصلی را به صحنه‌ای ماندگار از همبستگی و عشق به وطن بدل کردند.

پیام خراسان


به گزارش خبرگزاری صدا وسیما، امروز ظهر تهران، داغ‌تر از همیشه بود. خورشید بی‌امان بر آسفالت خیابان‌های منتهی به مصلای امام خمینی (ره) می‌تابید و گرمای تیرماه از زمین و آسمان موج می‌زد؛ اما گویی هیچ‌کس گرما را حس نمی‌کرد. امروز، آنچه مردم را به اینجا کشانده بود، دل‌های بی‌تاب بود.
خیابان شهید بهشتی از نخستین ساعات روز، رودخانه‌ای از انسان شده بود؛ جمعیتی که آرام، بی‌شتاب و با چشمانی اشکبار به سوی مصلی حرکت می‌کردند. بر فراز مسیر، پلاکارد‌های سیاه با جملاتی کوتاه، اما جان‌سوز، دل هر رهگذری را می‌لرزاند:
«سفر بخیر؛ از ایرانمان خیالت جمع.»
«مظلوم مقتدر! به خدا می‌سپارمت.»
«ما داغ دیده‌ایم، ولی ایستاده‌ایم.»
هر جمله، خلاصه داغ یک ملت بود و هر قدم، روایت مسافتی که مردم از دورترین شهر‌های ایران پیموده بودند تا در آخرین بدرقه فرمانده و رهبر شهید خود حضور داشته باشند.
با عبور از گیت‌های ورودی، گنبد فیروزه‌ای مصلی در قاب نگاه‌ها می‌نشیند؛ گنبدی که امروز زیر آسمان آبی تهران، شاهد یکی از باشکوه‌ترین و اندوهبارترین صحنه‌های تاریخ معاصر است. در پیش‌زمینه آن، تابوت‌هایی که با پرچم مقدس جمهوری اسلامی ایران پوشیده شده‌اند، آرام گرفته‌اند و هزاران نگاه، بی‌وقفه به همان نقطه دوخته شده است.
اینجا سکوت، بلندتر از هر فریادی شنیده می‌شود. صدای گریه کودکی، زمزمه آرام صلوات، نوای قرآن و اشک‌هایی که بی‌اختیار بر گونه‌ها جاری می‌شود، تنها صدا‌هایی است که این سکوت باشکوه را همراهی می‌کند. هیچ‌کس دلش نمی‌خواهد این آخرین دیدار به پایان برسد.
آفتاب، بی‌رحمانه بر چهره‌ها می‌تابد. صورت‌ها از گرما سرخ شده‌اند و قطرات عرق بر پیشانی‌ها نشسته است، اما کسی قدمی به عقب برنمی‌دارد. زنانی که چادر‌های مشکی‌شان را سایبان کرده‌اند، مادرانی که کودکانشان را در آغوش گرفته‌اند، پیرمرد‌هایی که با عصا یا بر ویلچر خود را به این مراسم رسانده‌اند و جوانانی که پرچم سه‌رنگ ایران و پرچم‌های سرخ خونخواهی را بر دوش دارند، کنار یکدیگر ایستاده‌اند؛ تصویری از ملتی که در سوگ، یک‌دل‌تر از همیشه شده است.
در میان انبوه جمعیت، قاب‌هایی خلق می‌شود که شاید سال‌ها در حافظه تاریخ بماند. جانبازی که بر ویلچر نشسته، چفیه بر دوش دارد و پرچم سرخ خونخواهی در کنارش در باد می‌رقصد، یکی از همان تصویرهاست. چهره‌اش آرام است، اما نگاهش، روایت سال‌های ایثار و داغ امروز را با هم در خود دارد؛ گویی روزی برای دفاع از وطن جنگیده و امروز آمده است تا با فرمانده شهیدش آخرین عهد وفاداری را ببندد.
اندکی آن‌سوتر، آب‌پاش‌ها مه خنکی بر سر جمعیت می‌پاشند. قطره‌های آب، گرمای سوزان تیرماه را برای لحظه‌ای فرو می‌نشانند، اما هیچ آبی توان خاموش کردن آتش داغ فراق را ندارد. بطری‌های آب، بی‌وقفه دست‌به‌دست می‌شود، سایه‌های اندک میان مردم تقسیم می‌شود و اگر جایی برای نشستن باشد، نخست سهم سالمندان است؛ اما با وجود ساعت‌ها انتظار، هیچ‌کس صف وداع را ترک نمی‌کند.
پرچم‌های سرخ خونخواهی در میان جمعیت موج می‌زنند؛ پرچم‌هایی که در کنار پرچم‌های پرافتخار ایران، از ادامه راه شهیدان سخن می‌گویند. هر گوشه مصلی، تصویری از وحدت و همدلی است؛ مردمی که از اقوام، شهر‌ها و سلیقه‌های گوناگون آمده‌اند، اما امروز تنها یک هویت دارند؛ مردمی داغدار که برای ادای احترام به رهبر شهیدشان، شانه‌به‌شانه یکدیگر ایستاده‌اند.
مصلی امروز، فقط میزبان یک مراسم تشییع و وداع نیست؛ شاهد ثبت یکی از ماندگارترین جلوه‌های وفاداری یک ملت است. ملتی که زیر آفتاب سوزان ایستاد، خسته شد، اشک ریخت، اما نرفت؛ زیرا باور دارد وداع با شهید، پایان راه نیست، آغاز مسئولیتی بزرگ‌تر است.
امروز، چشم‌های مردم بیش از زبانشان سخن می‌گوید. در این نگاه‌ها، اندوه، غرور، دلتنگی و امید درهم آمیخته است. گویی همه با سکوت خود یک جمله را تکرار می‌کنند؛ اینکه خون شهیدان، رشته پیوند یک ملت است و راه آنان، با حضور همین مردم، ادامه خواهد یافت.

پیام خراسان

پیام خراسان

پیام خراسان

پیام خراسان

جایی که اشک‌ها با عهد‌ها گره خوردند جایی که اشک‌ها با عهد‌ها گره خوردند جایی که اشک‌ها با عهد‌ها گره خوردند جایی که اشک‌ها با عهد‌ها گره خوردند جایی که اشک‌ها با عهد‌ها گره خوردند جایی که اشک‌ها با عهد‌ها گره خوردند جایی که اشک‌ها با عهد‌ها گره خوردند

پیام خراسان

پیام خراسان

پیام خراسان

پیام خراسان


نظرات شما