پنجشنبه ۲۶ شهريور ۱۴۰۵
مقالات

زبان فارسی پل پیوند ما با آیندگان و گذشتگان است

زبان فارسی پل پیوند ما با آیندگان و گذشتگان است
پیام خراسان - محمود اکرامی فر شاعر و نویسنده گفت: زبان فارسی هویت و شناسنامه ما و پل پیوندمان با آیندگان و گذشتگان است و از نگاه کارکردگرایی، چون زبان فارسی کارکرد انتقال معنا به آیندگان و گرفتن معنا از گذشتگان را دارد بسیار قابل احترام است و باعث هویت‌یابی ما می‌شود.
  بزرگنمايي:

پیام خراسان - محمود اکرامی فر شاعر و نویسنده گفت: زبان فارسی هویت و شناسنامه ما و پل پیوندمان با آیندگان و گذشتگان است و از نگاه کارکردگرایی، چون زبان فارسی کارکرد انتقال معنا به آیندگان و گرفتن معنا از گذشتگان را دارد بسیار قابل احترام است و باعث هویت‌یابی ما می‌شود.

محمود اکرامی فر شاعر و نویسنده گفت: زبان فارسی هویت و شناسنامه ما و پل پیوندمان با آیندگان و گذشتگان است و از نگاه کارکردگرایی، چون زبان فارسی کارکرد انتقال معنا به آیندگان و گرفتن معنا از گذشتگان را دارد بسیار قابل احترام است و باعث هویت‌یابی ما می‌شود.

پیام خراسان


به گزارش خبرنگار خبرگزاری صدا وسیما ، محمود اکرامی فر شاعر و نویسنده که به مناسبت روز شعر و ادب فارسی، مهمان برنامه سلام خبرنگار شبکه خبر بود، با اشاره به اهمیت زبان فارسی افزود: زبان فارسی هویت و شناسنامه ما و پل پیوندمان با آیندگان و گذشتگان است.
سوال: درسال روز زبان و ادب فارسی نکته حائز اهمیت و آنچه که بهانه خیلی خبری برای ما هستش برای اینکه محضر جناب‌عالی باشیم این هستش که شما یک مجموعه شعری که به زبان فارسی تعلق دارد و راجع به زبان فارسی هستش را تدوین و به چاپ رساندید (عشق به زبان فارسی) می‌فرمایید از عشق به زبان فارسی؟
اکرامی فر: کرد هستم نفس کوه مرا می‌خواند، دشت این وسعت انبوه مرا می‌خواند
من کتابی دارم توی این کتاب یک شعری دارد می‌گوید من کرد و کرمانجم من از تبار چشم و روده‌ام و غیره، اما میگوید، اما زبان فارسی را مانند جانم دوست می‌دارم و بعد شروع می‌کنیم به اینکه به هرحال زبان فارسی من زبان قومی من کردی و کرمانجی ولی زبان ملی من زبانی که با اون خودم را به جهان می‌شناسانند و جهان را می‌پذیرم از طریق این زبان فارسی است و زبان فارسی هویت و شناسنامه ماست و پل پیوند ما با آیندگان و گذشتگان است یعنی من با زبان فارسی می‌توانم با گذشته ارتباط برقرار بکنم حافظ را بخوانم سعدی را بخوانم فردوسی را بخوانم، تاریخ را بخوانم فلسفه را بخوانم و با زبان فارسی می‌توانم آنچه را که خلق می‌کنم به عنوان یک انسان رسانه و به‌عنوان یک شاعر رسانه، چون ما در عصری زندگی می‌کنیم که عصر انسان رسانه هست و شاعر می‌شود شاعر رسانه و، چون شاعر خالق است و یک خالق کوچکی هست و می‌تواند چیز‌هایی راخلق کند که وجود ندارد و به جهان هستی بیفزاید و باعث تراکم و انباشتگی فرهنگی بشود آنچه از دیگران گرفتم و آن چه خودم به این مجموعه را افزودم را می‌توانم به آیندگان خودم منتقل بکنم از این حیث از نگاه کارکردگرایی، چون زبان فارسی کارکرد انتقال معنا به آیندگان و گرفتن معنا از گذشتگان دارد قابل احترام است و باعث هویت هویت‌یابی ما می‌شود.
سوال: چند تا شعر در این مجموع شعرتان دارید؟
اکرامی فر: حدودا صد و شصت و پنج صفحه است و دو مقدمه دارد یک مقدمه آقای دکتر محمدزاده نوشتند که مدتی مدیر رادیو ایران بودند و زمانی معاون فرهنگی وزارت ارشاد بود یک مقدمه را هم آقای دکتر حداد عادل نوشته‌اند که آقای دکتر حداد عادل نقل به مضمون می‌کند می‌گویند که من وقتی که می‌خواستم فرهنگستان را شعری بنویسم سردرش هرچه گشتم شعر مناسبی نبود خودم نشستم و شعر را گفتم و بعد وقتی این کتاب را دیدم عین جمله دیدم می‌گوید آنچه به مثقال و شکری که به مثقال دنبال اون می‌گشتم به خروار یافتم و عین شعرش است که توی این آورده را می‌خواهم بخوانم می‌گوید که زبان حال ما شد حال سوزن که خود لختیم و دائم جامعه دوزیم گفته که قبل از این کتاب ما مثل سوزنی بودیم که خودمان لخت بودیم جامه‌ها را می‌داختیم با زبان فارسی راجع به همه چی شعر می‌گوییم الا خود زبان فارسی و با این کتاب ما راجع به خود زبان فارسی شعر گفتیم این حاصل صداوسیمای شماست از یک جهت، من زمانی گوینده رادیو پیام بوده‌ام توی برنامه شبانگاهی خوب خودم هم تولید محتوا می‌کردم هم توزیع محتوا و به عبارتی مهندسی پیام از تعیین محتوا تولید محتوا دروازه‌بانی محتوا و توزیع محتوا با خودم بود بعد یک بخشی را چهار سال پنج سال اختصاص دادم به زبان فارسی و توی اون بخش راجع به زبان فارسی صحبت می‌کردیم، راجع به واژه‌ها و باروری زبان فارسی و یک بخش هم می‌بود که شعر و چند تا شعر از این‌ور و بعد گفتم اکرامی تو خودت می‌توانی شعر بگویی بشین خودت بگو دیگر به جای اینکه بروی دوساعت بگردی شعر پیدا کنی خودت بگو و بعد و این کتاب خروجش شد.
سوال: رهبری استودیوی شبکه خبر با توجه به اینکه در آستانه روز شعر و ادب فارسی هستیم اگر موافقید راجع به سایر فعالیت‌ها سایر کار‌هایی که انجام دادید و کتاب، چون شما کارنامه خیلی غنی دارید یک کتاب را هم شما خودتان معرفی کردید حالا اگر موافقید قدری ورق بزنیم آثار حضرت‌عالی را؟
اکرامی فر: من حدوداً سی و شش هفت تا کار دارم که بعضی هایش خاص است مثل مثلاً یک کاری دارم سلطان ماسک که توی این کار مجموعه شعری است راجع به کرونا و ماسک و اینها که من که خراسانی‌ام ساکن تهران با ماسک پریشانم و بی ماسک پشیمان و بعد یا یک مجموعه دیگه‌ای دارم به عنوان شاعری در سایه هوش مصنوعی که در واقع اولین کتابی هست که در این حوزه نوشته می‌شود که خلاصه هوش مصنوعی...
سوال: هر چی بهش مصنوعی بگوییم که برامون انجام می‌ده دیگر شعر هم می‌گوید؟
اکرامی فر: بله شعر هم می‌گوید هوش مصنوعی که نهایتاً در آینده‌ای که هوش مصنوعی به درجه سه خودش می‌رسد و رشد بیشتری می‌کند خب خیلی از شغل‌های متوسط از بین می‌روند حالا اگر شاعری را یک حرفه بگیریم آیا شاعری هم از بین می‌رود؟ به نظر من آن چه در این کتاب آوردم این است که بله اگر که شاعر متوسطی باشی از بین میرود یعنی اصولاً جای شغل‌های متوسط را می‌گیرد مگر اینکه شما خلق بکنی و هوش مصنوعی با آن چه که هست می‌پردازد به آنچه که نیست که نمی‌تواند بپردازند در شرایط کنونی لذا اگر یک شاعر روایت‌های زندگی خودش و تجربه‌های زندگی خودش و یا زندگی دیگرانی که خودش میداند را تو شعرش بیاورد هوش مصنوعی بهش دسترسی ندارد همیشه میتوند نو باشد.
اکرامی فر: اما اگر که نه همین چشم نمی‌دانم نرگس را نمی‌دانم ... اینها باشد خوب هست و آقایی به نام آقای هاشم کرونی از شیراز دو بیت داده بود به هوش مصنوعی گفته بود که بیست بیت بر همین وزن و قافیه و محتوا بگو و اون هم گفته بود بعد آقای هاشم از این بیست بیت ده تایش را جدا کرده بود باور می‌فرمایید که از شعر بسیاری از شعرا قوی‌تر بود توی شعر سپید که محشر است ولی در شعر موزون فعلاً نمی‌تواند، اما به هر حال شاعر، چون خالق هست اگر مقلد باشد در حوزه ادبیات به هوش مصنوعی نمی‌رسد اگر خالق باشد هوش و آنچه که شما خلق می‌کنی هوش مصنوعی نمی‌تواند پی ببرد.
سوال: آقای دکتر موافقید دقایق پایانی گفتمان یکی از اشعارتان که به زبان فارسی خلق کردید را بشنویم با صدای زیبای خودتان؟
اکرامی فر: گفتمت پنهان و پیدا با زبان فارسی
زندگی زیباست زیبا با زبان فارسی
تا سحر می‌گفت، دیشب پنجره در گوش باد
قصه سنگ و صدا را با زبان فارسی
از زبان عشق پرسیدم درنگی کرد
و گفت عشق شیرین است تنها با زبان فارسی
رنگ و بوی دیگری دارد شکوه دیگری گل که می خندد به صحرا با زبان فارسی
زندگی مثل غزل‌های معاصر دلکش است شعر می‌خواند لبت تا با زبان فارسی
حرف‌های تازه خورشید را باید شنید از دهان رود و دریا با زبان فارسی
عشق را با هر زبانی که بخوانی محشر است محشر کبری است، اما با زبان فارسی.


نظرات شما