جمعه ۱۰ مهر ۱۴۰۵
مقالات

رهبر شهید نویسندگان را دلگرم می کرد

رهبر شهید نویسندگان را دلگرم می کرد
پیام خراسان - حمید حسام (نویسنده دفاع مقدس ) گفت : رهبر شهید نویسندگان را دلگرم می کرد و این دلگرمی ها ، رمز تداوم فعالیت های حرفه ای نویسندگان در امر نوشتار است .
  بزرگنمايي:

پیام خراسان - حمید حسام (نویسنده دفاع مقدس ) گفت : رهبر شهید نویسندگان را دلگرم می کرد و این دلگرمی ها ، رمز تداوم فعالیت های حرفه ای نویسندگان در امر نوشتار است .

پیام خراسان


به گزارش خبرنگار خبرگزاری صدا و سیما ، حمید حسام با حضور دربرنامه کتاب هفته شبکه خبر که جمعه ها در ساعت 13:30 از این شبکه پخش می شود ، از خاطرات و نکات مرتبط با رهبر شهید و کتابهایی که در طول ایام نوشته سخن گفت .
مشروح این گفتگو را در ادامه می خوانید :
***
سوال: آقای حسام شما را به عنوان نویسنده ای می‌شناسیم که داستان نوشتید اما واقعی، برای نمونه کتاب « فانوسی که افسانه نبود » اگر بخواهیم درباره این شخصیت و شخصیت‌های دیگر که شما کار کردید صحبت کنیم شما به کدام یک از این شخصیت ها می توانید اشاره کنید ؟
حسام: کتاب« فانوسی که افسانه نبود» اشاره به یک فرمانده ۲۳ ساله دوران دفاع مقدس دارد که جامع همه فضائل و نمودارهای معنوی محصول دفاع مقدس بوده است .
این فرمانده ، در کنار این ویژگی‌های معنوی و اخلاقی در جایگاه تدبیر جنگ و فرماندهی هم ، یک فرمانده برجسته و خیلی قابل اعتنایی در زمره فرماندهان بوده است .
این فرمانده همچنین ، به جهت انسی که با شب و با خلوت شبانه و تهجد داشته و صدای خوشی که در خواندن دعای کمیل داشت و رزمندگان را جذب می کرد شخصیتی معنوی است . من این فانوس را استعاره از خود فرد گرفتم .
شهید حسن ترک فرمانده طرح و عملیات لشکر ۳۲ انصارالحسین و اولین فرمانده گردان کمیل لشکر ۲۷ محمد رسول الله برای کسانی که با مبانی دو دوتا چهارتای امروز همه چیز را محاسبه می‌کنند شاید به افسانه بماند اما وقتی کتاب را خواننده می‌خواند و می‌بیند که قریب به ۸۵ نفر از بچه‌هایی که در این سال‌های زیستی ایشان با او بودند محاسبه شده یا دفاتر مراقبه نویسی که خاص بچه‌های جنگ در آن سال‌ها بود و یک فرهنگ خیلی متعالی بود وقتی می‌بیند که به این‌ها استناد شده البته در یک قالب و ساختار کاملاً قصه‌ای برایش باورپذیر می‌شود، شرح این شخصیت و شخصیت‌های امثال این را فقط باید خواند و تجربه کرد تا به واقعیت‌های این‌ها رسید.
سوال: من دیدم خیلی با علاقه درباره شخصیت کتابتان صحبت کرده اید . شخصیت‌های به یاد ماندنی کتاب‌های شما کدام‌ها هستند، فکر می‌کنم یکی خانم یامامورا باشد.
حسام: البته عموماً کسانی را که نوشتم یک تجربه زیستی در سال‌های دفاع مقدس با آنها داشتم اما خانم یامامورا محصول سفری است که ما در قالب تعدادی از جانبازان به مراسم سالگرد بمباران اتمی هیروشیما به ژاپن دعوت شده بودیم و ایشان به عنوان مترجم گروه همراه ما بود و این مبنای آشنایی ما بود که کم کم طی ۷ سال به یک تجربه زیستی و نزدیک مادر فرزندی تبدیل شد . یعنی شاید من در سن و سال فرزند شهید ایشان بودم و با این نگاه ، مطالبی به دستم رسید که احساس کردم فردی که اتفاقاتی بر او گذشته که به تحقیق در زیر این آسمان کبود برای هیچ بانویی در جمهوری اسلامی نیفتاده را می توان به رشته تحریر در آورد .
چون ما زن مسلمان ژاپنی داریم ، مادر شهید هم داریم ، اما مادر شهید مسلمان ژاپنی تحقیقاً فقط یک نفر است که خانم صبا بابایی که اسم ژاپنی ایشان کونیکو یامامورا بوده است ندیده ایم .
سوال: و شخصیت‌های دیگر مثلاً کتاب خداحافظ سالار را شمارگان خیلی بالای این کتاب داشته و فکر می‌کنم خود شهید همدانی برای شما خیلی جالب بوده که توانستید روی این کتاب کار کنید.
حسام: بله شهید همدانی که قافله سالار شهدای مدافع حرم و یک فرمانده مردمی و بسیار قابل الگو شدن در فضای امروز ما است .موضوع این کتاب است . من به خاطر آشنایی که با ایشان داشته ام ، فعالیت های ایشان در سال‌های مختلف از دفاع مقدس تا زمان شهادتشان را در این کتاب آورده ام و آن را از مسیر گفتاری که با همسر گرامی ایشان سرکار خانم چراغ نوروزی دارم پیگیری کردم که بتوانم گوشه‌هایی از شخصیت ایشان را به جامعه مخاطب معرفی کنم .
فکر می‌کنم دلیل اقبالی که مخاطب به این کتاب داشته که شاید بیشترین شمارگان را در کتاب‌های بنده داشته ، آن عطش شنیدن واقعیت‌های سوریه در زمان بحران و زمان حضور رزمندگان ایرانی است . چون ایشان به عنوان یک فرمانده میدانی بوده که تدابیرش، تدابیر نظام جمهوری اسلامی بوده.
سوال کتاب به چاپ چندم رسیده؟
حسام: ۱۱۰ تا را من اطلاع دارم.
سوال: آقای حسام چقدر کتاب‌های شما مورد اقتباس قرار گرفتند.
حسام: برجسته‌ترین آنها کاری است که در دست تولید است با اقتباس از کتاب مهاجر سرزمین آفتاب خاطرات کونیکو یامامورا قرار است این کار در قالب یک سریال ۱۷ قسمتی روی آنتن برود از شبکه‌های تلویزیونی و بعداً نسخه سینمایی آن.
سوال: اشاره ای هم به تقریظ ‌های رهبرمان کردید، سه کتاب شما تقریظ گرفته این تقریظ ‌ها چه وجه مشترکی داشتند اگر بخواهید آن متن‌ها را کنار هم بگذارید خودتان فکر می‌کنید پیام واحدی را می‌توانید دریافت کنید از قلمی که رهبر شهیدمان در کتاب‌های شما زده‌اند.
حسام: من فصل مشترک آثاری که تقریظ گرفته اند را در نقبی به درون آدم‌های قصه می‌بینم . مثلاً علی خوش لفظ یک بلدچی ۱۶ ساله در زمانی که آقای متوسلیان در مر یوان بوده در سال ۵۹ ،۶۰کار اطلاعات را شروع می‌کند بعداً در حماسه آزادی خرمشهر یک گردان پشت سرش برای رسیدن به نقطه رهایی و شکستن خط حرکت می‌کنند .
شاید باورپذیری‌ها خیلی سخت باشد اما وقتی می‌روید در عوالم زیستی و منش های معنوی می‌بینیم که این‌ها یک فصل مشترک دارند، حضرت آقا در تقریظ شان یکجا به این نقبی به درون در قالب یک دوبیتی اشاره می‌کنند که درنگی کرده بودم کاش در بزم جنون من هم.
این جمله خیلی برای حضرت آقا جذاب است در واقع می‌توانیم بگوییم منشور اعتقادی بچه‌های رزمنده را در این عبارت‌ها دارد به مخاطب یادآوری می‌کند که هویت این نسل برگرفته از این اندیشه‌ها بوده است.
سوال: با این همه دورانی که شما هم قلم زدید و رهبر شهیدمان هم توجه ویژه به کتاب‌های شما داشتند خاطره ای دارید که خیلی شخصی باشد ؟ دوست داریم برای اولین بار از شما بشنویم.
حسام: بنده حقیر مدت زیادی در بستر بیماری بودم حضرت آقا با پیامی که از طریق دفتر می‌آمد احوال حقیر را می‌پرسیدند حالا تربت، انگشتر این چیزهایی که نشانه التفات ایشان و دعای خیرشان بود به بنده می‌رسید تا اینکه در آخرین نمایشگاه کتاب در مصلی این دیدار برای آخرین بار دست داد که حضرت آقا با یک گرمی و صمیمیتی احوال بنده را پرسیدند گویا این که تشریف آورده‌اند بیمارستان و تا عمق دل و وجود من این احوالپرسی ایشان رسوخ کرد و در آخر هم عبارتی گفتند که اگرچه به گونه‌ای تعریف از حقیر بود بار تکلیف من را در این راه بیشتر کرد.
سوال : شما یک مجموعه‌ای دارید که حالت سه گانه‌ای دارد به هر حال اگر ممکن است درباره این کتاب‌ها هم توضیح بفرمایید . من یادم است این کتاب ،هفتاد و دومین غواص یکی از آثار شما است که می‌توانیم بگوییم جزو اولین کتاب‌های شما بود که خود من هم یک گزارشی از این کتاب تهیه کردم و یک مجموعه‌ای هم به نام «بهشت تخریب » این مجموعه‌ها ظاهراً جز آن آثار شاخص شما است. در مورد این کارها توضیح می‌فرمایید ؟
حسام: این کارهایی که می‌شود در کار من ، حالا به عنوان پنجگانه از آن یاد کرد ۵ نفر هستند که نمودار ۵ صنف هستند بچه‌های اطلاعات عملیات، بچه‌های تخریب ،‌ بچه‌های دیده‌بان ، بچه‌های غواصی . این‌ها فقط خود آن فرد راوی محوری نیست آن قصه‌گویی است که دارد از یک جمع عظیمی از آدم‌ها در خلال قصه‌های خودش حرف می‌زند که اگر مجالی برای نگارش کتاب آنها باشد فرازهایش همین‌هایی است که در این کتاب ها آمده .
سوال : آقای حسام یک کتابی اینجا هست با عنوان « راز نگین سرخ » این جزو اولین کتاب‌های آقای حسام است که دوست داشتند درباره این اولین اثرشان صحبت کنند. راست است که به هر حال اولین کار همیشه دلنشین‌تر و پرخاطره است ؟
حسام : بله همین طور است ، این یادگار التفاتی است که شهید همدانی به بنده داشتند چون من دانش آموخته ادبیات بودم در دانشگاه و با ایشان کار می‌کردم در موضوعات فرهنگی تاکید کردند و گفتند که فلانی حضرت آقا به نگارش رمان تاکید دارد چرا نمی‌نویسی؟ من گفتم من یک قصه از شما می‌دانم آن قصه نگین سرخی است که شهید شهبازی جانشین لشکر ۲۷ به شما داد و در حماسه آزادی خرمشهر شهید شد. قصه آن را برای من با جزئیات تعریف کنید . ایشان آن را تعریف کردند و این موضوع ، دستمایه این رمان شد . بله درست است چون اولین کار بود خیلی برای من دردانه است.
سوال : با وجود این همه آثاری که شما نوشتید آیا در مورد دفاع مقدس و حکایت‌های دیروز و روایت امروز فکر می‌کنید کارهایی است که بخواهید بنویسید و کار چقدر مانده؟
حسام : کار زمین مانده از دوران گذشته آن تعبیری که حضرت آقا فرمودند که یک گنج است که می‌شود حالا حالاها از آن استخراج کرد این مصداق دارد ، یعنی ما نمی‌توانیم حدی برای آثار دفاع مقدس متصور باشیم این نهضت ۱۰۰ برابری این قصه‌ها همچنان در دستور کار بچه‌های نویسنده است .
اما ضرباهنگ اتفاقاتی که بعد افتاد در یک سال و اندی گذشته ، انبوهی از موضوع های جدید را پیش روی نویسنده‌ها و پژوهشگرها گذاشته که این‌ها هم تکلیفی است بر دوش هم محققان ، مورخان و نویسندگان در همه گونه‌ها و قالب‌ها.
اما یک کمی باید از آن ماجرا فاصله گرفت تا آن قلم جوهرش بیشتر تراوش پیدا کند و مبانی پژوهشی بیشتر و دقیق‌تر و واقعی‌تر در بیاید به نظرم شرایط خیلی دور نیست و این آثار هم حتماً در اختیار خوانندگان قرار خواهد گرفت.
خیلی ممنون به هر حال از صحبت‌های شما می‌توانیم این نتیجه را بگیریم که روایت‌های امروز به زودی باید منتشر شود و در واقع به رشته تحریر در بیاید.


نظرات شما