شنبه ۱۱ مهر ۱۴۰۵
سیاسی

حاج‌قاسم؛ معمار یک ایستادگی در یمن

حاج‌قاسم؛ معمار یک ایستادگی در یمن
پیام خراسان - فارس/ حاج‌قاسم در یمن فقط جنگیدن را نیاموخت؛ راهِ ایستادن را ساخت؛ مسیری که بعدها انصارالله را به یکی از بازیگران اثرگذار میدان یمن تبدیل کرد. یمن برای حاج‌قاسم ...
  بزرگنمايي:

پیام خراسان - فارس / حاج‌قاسم در یمن فقط جنگیدن را نیاموخت؛ راهِ ایستادن را ساخت؛ مسیری که بعدها انصارالله را به یکی از بازیگران اثرگذار میدان یمن تبدیل کرد.
یمن برای حاج‌قاسم فقط یک جغرافیا روی نقشه مقاومت نبود؛ میدانی بود که باید در آن، یک نیروی بومی یاد می‌گرفت چگونه روی پای خودش بایستد. در روزهایی که جنگ و فشار خارجی آینده یمن را در هاله‌ای از ابهام برده بود، حاج‌قاسم به جای آنکه صرفاً به حضور یک فرمانده در میدان فکر کند، به ساختن ظرفیت‌هایی اندیشید که بتوانند بعد از او هم دوام بیاورند.
سال‌ها بعد، عبدالملک الحوثی در نامه‌ای به خانواده حاج‌قاسم از او به‌عنوان «سرباز اسلام» یاد کرد؛ مردی که به گفته رهبر انصارالله، با بصیرت، اخلاص، فداکاری و تواضع در میدان‌های مختلف حضور داشت و اثرگذاریش چنان بود که خشم مستکبران از او، خود نشانه‌ای بر میزان تأثیرگذاریش به شمار می‌آمد.
یمنِ روزهای بحران
یمن پیش از ورود به مرحله تازه‌ای از درگیری‌های منطقه‌ای، سال‌ها با بحران سیاسی، ناامنی و کشمکش میان گروه‌های مختلف روبه‌رو بود. در سال ۲۰۱۴، انصارالله توانست صنعا را در اختیار بگیرد و پس از تشدید بحران سیاسی و فرار عبدربه منصور هادی، ائتلاف به رهبری عربستان از ۲۶ مارس ۲۰۱۵ حملات هوایی خود را علیه یمن آغاز کرد.
از آن پس، یمن به یکی از پیچیده‌ترین میدان‌های منطقه تبدیل شد؛ میدانی که در یک سوی آن ائتلاف نظامی به رهبری عربستان قرار داشت و در سوی دیگر، انصارالله تلاش می‌کرد توان سیاسی و نظامی خود را در برابر فشارهای گسترده حفظ و تقویت کند.اما برای حاج‌قاسم، مسئله فقط عبور از یک عملیات یا شکست دادن یک حمله نبود؛ مسئله این بود که نیروهای یمنی چگونه بتوانند میدان خود را خودشان اداره کنند.
از یک نامه تا یک اعتماد بزرگ
در میان روایت‌های مربوط به ارتباط حاج‌قاسم با رهبر انصارالله، ماجرای نامه‌ای که او برای عبدالملک الحوثی نوشت، یکی از متفاوت‌ترین روایت‌هاست؛ نامه‌ای که برای رسیدن به مقصد، مسیری طولانی و پرخطر را پشت سر گذاشت.حاج‌قاسم نامه دست‌نویس خود را به شهید محمدصالح اسدی سپرد تا شخصاً آن را به دست عبدالملک الحوثی برساند.
روایت منتشرشده از این مأموریت می‌گوید شهید محمدصالح اسدی برای رسیدن به یمن، مدتی با هویتی پوششی در این کشور زندگی کرد و پس از ماه‌ها سرانجام خود را به مناطق کوهستانی صعده رساند؛ جایی که عبدالملک الحوثی در آن مستقر بود.
از متن نامه حاج‌قاسم تنها بخشی منتشر شده، اما همان چند خط، عمق اعتمادی را که میان دو طرف شکل گرفته بود، نشان می‌دهد:«این نامه را کسی به دست تو می‌رساند که نماینده تام‌الاختیار من در یمن است و رأی و نظرش، همان رأی و نظر من است.»
این جمله فقط معرفی یک فرستاده نبود؛ حامل یک پیام مهم بود. حاج‌قاسم کسی را به یمن فرستاده بود که رأی و نظرش را هم‌سنگ رأی و نظر خود معرفی می‌کرد؛ سطحی از اعتماد که نشان می‌داد ارتباط او با رهبری انصارالله، ارتباطی معمولی و مقطعی نبود.
معمار، نه تماشاگر میدان
روایت سردار شهید محمدجعفر اسدی از نقش حاج‌قاسم در یمن، بخش دیگری از این تصویر را کامل می‌کند.سردار شهید محمدجعفر اسدی گفته است، حاج‌قاسم افرادی را پیدا می‌کرد و برای فعالیت به یمن می‌فرستاد؛ افرادی که در آنجا به آموزش نیروهای یمنی می‌پرداختند و امکانات در اختیارشان قرار می‌گرفت تا بتوانند روی پای خود بایستند و از خودشان دفاع کنند. او این روند را بخشی از مسیری دانسته که به توانمند شدن نیروهای یمنی انجامید.
اهمیت این روایت در یک نکته است؛ هدف، ساختن نیرویی وابسته به حضور دائمی یک فرمانده خارجی نبود، بلکه انتقال تجربه، آموزش و ایجاد توان بومی بود.حاج‌قاسم در چنین نگاهی، قرار نبود همیشه در یمن بماند و به جای یمنی‌ها بجنگد؛ قرار بود ظرفیت‌هایی شکل بگیرد که یمنی‌ها بتوانند با تکیه بر آنها میدان خود را اداره کنند.
توانی که در میدان رشد کرد
تحولات بعدی یمن را نمی‌توان به یک فرد یا یک اقدام نسبت داد. شرایط سیاسی داخلی، جنگ ائتلاف سعودی، تجربه چندین ساله انصارالله، توسعه توان نظامی و تغییر معادلات منطقه‌ای، همگی در مسیر تحولات این کشور اثرگذار بودند.
اما در میان روایت‌های مرتبط با نقش حاج‌قاسم، یک خط مشترک دیده می‌شود: آموزش، انتقال تجربه، سازماندهی و کمک به ایجاد توانایی در داخل میدان.انصارالله در سال‌های بعد توانست دامنه و سطح عملیات خود را افزایش دهد و از یک نیروی درگیر در بحران داخلی یمن، به بازیگری با اثرگذاری منطقه‌ای تبدیل شود.
در این میان، آنچه درباره نقش حاج‌قاسم نقل شده، بیشتر از یک حضور مستقیم نظامی، بر ایجاد ارتباط، انتقال تجربه و تقویت ظرفیت‌های بومی تأکید دارد.به همین دلیل، اگر بخواهیم اثر حاج‌قاسم را در یمن روایت کنیم، شاید نباید فقط دنبال نام یک عملیات یا یک سلاح بگردیم؛ باید سراغ انسان‌هایی رفت که آموزش دیدند، سازمان پیدا کردند و یاد گرفتند در میدان خودشان بایستند.
نامه‌ای که پاسخ آن از صنعا آمد
یک سال پس از شهادت حاج‌قاسم، عبدالملک الحوثی در نامه‌ای خطاب به خانواده سردار سلیمانی، تصویری متفاوت از او ارائه کرد؛ تصویری که فقط به ستایش یک فرمانده محدود نمی‌شد.رهبر انصارالله در این نامه نوشت که حاج‌قاسم «سربازی از سربازان خداوند» بود و از بالاترین میزان آگاهی، بصیرت، اخلاص، فداکاری و تواضع برخوردار بود.
او همچنین تأکید کرد که حاج‌قاسم در همه صحنه‌ها و میدان‌ها نقش مهمی داشت.اما شاید یکی از مهم‌ترین فرازهای این نامه، جایی باشد که عبدالملک الحوثی اثرگذاری حاج‌قاسم را به خشم مستکبران از او پیوند می‌زند و می‌نویسد شهادت او نشان داد حاج‌قاسم تا چه اندازه تأثیرگذار بوده است.این تعبیر از سوی رهبر انصارالله، معنای نامه را از یک پیام تسلیت فراتر می‌برد؛ نامه‌ای که در آن، یک رهبر سیاسی ـ نظامی یمنی، درباره مردی سخن می‌گوید که او را متعلق به یک جغرافیا نمی‌داند، بلکه از او به‌عنوان سربازی برای همه میدان‌های اسلام یاد می‌کند.
نامی که قرار بود بماند
عبدالملک الحوثی در همان پیام تأکید کرده بود که شهید سلیمانی در وجدان آزادگان و نسل‌های آینده جاودان خواهد ماند.شاید این جمله را بتوان در کنار ماجرای همان نامه دست‌نویس حاج‌قاسم خواند؛ نامه‌ای که از مسیرهای سخت عبور کرد تا به کوه‌های صعده برسد و در آن، یک اعتماد ویژه به یک نماینده منتقل شده بود.
یک نامه از ایران به یمن رفت؛ اما آنچه در سال‌های بعد اهمیت بیشتری پیدا کرد، فقط خود نامه نبود. آنچه ماند، ارتباطی بود که شکل گرفته بود، اعتمادی که ساخته شده بود و تجربه‌ای که به نیروهای محلی منتقل شده بود.
ایستادگی‌ای که قرار نبود به یک نفر وابسته بماند
اگر معماری را ساختن چیزی بدانیم که پس از رفتن سازنده نیز پابرجا بماند، آن‌گاه می‌توان فهمید چرا نقش حاج‌قاسم در روایت یمن فقط در فهرست عملیات و تجهیزات خلاصه نمی‌شود.
او در این روایت، به ساختن آدم‌ها و توانایی‌ها فکر می‌کرد؛ به اینکه یک نیروی محلی آموزش ببیند، تجربه کسب کند، سازمان پیدا کند و در نهایت بتواند بدون حضور دائمی فرمانده‌ای از بیرون، میدان خودش را اداره کند.
به همین دلیل، اثرگذاری حاج‌قاسم در یمن را باید در یک فرآیند دید، نه در یک اتفاق؛ فرآیندی که از ارتباط آغاز شد، با اعتماد عمق گرفت، با آموزش و انتقال تجربه ادامه یافت و در میدان، به شکل‌گیری ظرفیت‌هایی انجامید که بعدها خود را نشان دادند.
حرف آخر ...
حاج‌قاسم در یمن نماند تا همیشه به جای یمنی‌ها بجنگد؛ او رفت تا یمنی‌ها یاد بگیرند چگونه خودشان بایستند.نامه‌ای که از دست حاج‌قاسم به کوه‌های صعده رسید، چند خط بیشتر نبود؛ اما پشت همان چند خط، اعتمادی ایستاده بود که برای رساندنش، شهید محمدصالح اسدی ماه‌ها راه رفت و خطر کرد.
سال‌ها بعد، عبدالملک الحوثی در نامه‌ای به خانواده حاج‌قاسم از بصیرت، اخلاص، فداکاری و اثرگذاری او نوشت و گفت نامش در وجدان آزادگان و نسل‌های آینده خواهد ماند.
شاید راز ماندگاری حاج‌قاسم در یمن همین‌جا باشد؛ او فقط برای یک میدان، سلاح و نیرو نخواست؛ برای یک میدان، «توان ایستادن» ساخت.و معماری واقعی همین است؛ سازنده می‌رود، اما بنایی که بر پایه اعتماد و توان بنا شده، همچنان می‌ایستد.


نظرات شما