پیام خراسان - اثر تجسمی «پرندهها همه در آسمان غبار شدند» در بخش کودک و نوجوان در کتابخانه عمومی فرشتگان میناب در شرق شیراز که به تازگی افتتاح شده به نمایش درآمد.

به گزارش خبرگزاری صداوسیما، اثر هنری «پرندهها همه در آسمان غبار شدند» با محوریت یادمان کودکان شهید میناب که با بهرهگیری از نمادهایی همچون دیوار آجری، بال سپید، مدادهای رنگی شکسته و دستنوشتههای سوخته دانشآموزان، روایتگر آرزوهای ناتمام کودکانی است که فرصت دیدن آینده را نیافتند. این یادمان، با پیوند هنر و حافظه جمعی، فضایی برای پاسداشت یاد این فرشتگان و بازخوانی اندوه فقدان آنان در محیطی فراهم کرده است که مأمن دانایی، یادگیری و پرورش رؤیاهای کودکان و نوجوانان است.
ایران، سرزمینی کهن است که دیرینهسالیاش، حاصل ایستادگی در برابر همه زخمها و هجوم دشمنیهاست. ستونهای این سرزمین، با رشادت بزرگمردانی ماندگار شدهاند که قصه دلاوریشان نسل به نسل خواهد چرخید. اما اینبار، در پیشانی ایران عزیز، تقدیر واژگونه شد و فرشتگانی کوچک با نثار جان عزیزشان، فریاد ایستادگی و حقطلبی وطن را به گوش جهانیان رساندند؛ کودکانی که قرار بود هر یک با دستان کوچکشان، آجری از دیوار عظیم ایستادگی ایران را بنا نهند.
در کتابخانه عمومی فرشتگان میناب، بخشی از فضا به روایتی اختصاص یافته است که از مرزهای کلمات فراتر میرود؛ روایتی از کودکی، رؤیاهای ناتمام و پرواز زودهنگام فرشتگانی که قرار بود آینده این سرزمین را بسازند. اثر تجسمی «پرندهها همه در آسمان غبار شدند»، با تکیه بر زبان نمادها و یادگارهای بهجامانده از کودکان، تلاش میکند تصویری از فقدان و مظلومیت آنان را در حافظه جمعی زنده نگه دارد.
این اثر، فراتر از یک چیدمان هنری، یادمانی برای کودکانی است که زندگیشان میتوانست سرشار از آموختن، بازی، کشف جهان و ساختن فردایی روشن باشد؛ اما سرنوشت، مسیر دیگری پیش رویشان گذاشت. انتخاب کتابخانه بهعنوان محل استقرار این اثر نیز معنایی تأملبرانگیز دارد؛ کتابخانه، خانه دانایی و پرورش اندیشه است و یادآوری فقدان کودکانی که فرصت ادامه مسیر آموزش و زندگی از آنان گرفته شد، در چنین فضایی، معنایی دوچندان پیدا میکند.
در بخش اصلی این اثر، دیواری سیاه با آجرهایی رنگی دیده میشود؛ ترکیبی که در آن، دیوار آجری نمادی از مدرسه و در نگاهی گستردهتر، تصویری از ایران عزیز است؛ سرزمینی که نسلهای پیدرپی، با امید و تلاش، در ساختن و استوار نگهداشتن آن سهیم بودهاند.
در میان این دیوار، جای خالی آجرهای رنگی، بیش از هر عنصر دیگری نگاه را به خود جلب میکند. این خلأها، نمادی از جای خالی کودکانی است که میتوانستند هر یک آجری برای بنای آینده باشند؛ کودکانی که حضورشان میتوانست به این دیوار رنگ، معنا و استحکام ببخشد، اما اکنون نبودنشان به بخشی از روایت این اثر تبدیل شده است. تضاد میان سیاهی دیوار و رنگ آجرها، از تقابل اندوه و امید حکایت میکند؛ از سوگی عمیق برای آیندههایی که ناتمام ماندند و در عین حال، از امید به روزی که یاد این کودکان، الهامبخش ساختن جهانی امنتر برای نسلهای آینده باشد.
بال سپید، یکی دیگر از عناصر محوری این اثر است؛ بالی که از المان مدرسه جدا شده و رو به آسمان دارد. این جدایی، استعارهای از پرواز روح کودکانی است که از میان خانوادهها، کلاسهای درس و همکلاسیهای خود رفتند و جای خالیشان در زمین باقی ماند.
اما در کنار این بال سپید، نشانههایی از یک زندگی ناتمام نیز دیده میشود؛ مدادهای رنگی شکستهای که روزگاری قرار بود وسیله ثبت زیباییهای جهان در دفترهای کودکی باشند، اکنون به نمادی از رؤیاهای نیمهتمام تبدیل شدهاند.
جامدادی صورتی دخترکان جنوبی و مدادهایی که دیگر نمیتوانند رنگی بر صفحه زندگی بپاشند، از روزهایی حکایت میکنند که میتوانستند با خنده، یادگیری و دوستی ادامه یابند. در این میان، چسب رازی، بهعنوان یادگاری از شهید ماکان نصیری بر زمین دبستان، حضوری معنادار در روایت اثر دارد؛ یادگاری کوچک از کودکی که دیگر در میان همکلاسیهایش نیست.
این اشیای ساده و آشنا، با فاصله گرفتن از کارکرد روزمره خود، به نشانههایی از فقدان تبدیل شدهاند؛ نشانههایی که بینیاز از شرحی طولانی، مخاطب را با واقعیت تلخ ازدسترفتن کودکان روبهرو میکنند.
در بخش دیگری از این چیدمان، ورقهایی سوخته از دفتر دانشآموزان به چشم میخورد؛ صفحاتی که جملههای نوشتهشده بر آنها، سرشار از امید، آرزو و اشتیاق کودکان به زندگی است.
در میان این دستنوشتهها، دستخط شهید صالح عباسی، دانشآموز پایه پنجم، جایگاهی ویژه دارد. حضور دستخط یک کودک در میان ورقهای سوخته، یادآور این واقعیت است که پشت هر نام، زندگی منحصربهفردی با آرزوها، علایق و رؤیاهایی وجود داشته است؛ زندگیهایی که هر کدام میتوانستند داستانی مستقل و آیندهای روشن داشته باشند.
سوختگی صفحات، در کنار باقیماندن واژهها و دستخطها، تصویری از تقابل نابودی و ماندگاری میسازد؛ گویی آنچه از میان رفته، جسم و فرصت زیستن است، اما نشانههای حضور این کودکان همچنان میتوانند با مخاطبان سخن بگویند.
حضور این اثر در کتابخانه عمومی فرشتگان میناب، پیوندی میان هنر، حافظه جمعی و رسالت فرهنگی کتابخانه برقرار کرده است. کتابخانه عمومی، افزون بر فراهمآوردن امکان دسترسی به کتاب و دانش، میتواند بستری برای حفظ خاطرهها، بازخوانی رویدادهای مهم و انتقال ارزشهای انسانی به نسلهای آینده باشد. در چنین بستری، اثر تجسمی «پرندهها همه در آسمان غبار شدند» مخاطب را به مکث و تأمل دعوت میکند؛ به دیدن جای خالی آجرها، به خواندن دستخطهای باقیمانده و به اندیشیدن درباره کودکانی که میتوانستند در همین فضا کتاب بخوانند، بیاموزند و برای فردای خود رؤیا ببافند.
این یادمان، با بازنمایی نشانههای مدرسه و کودکی، یادآور مسئولیت جامعه در پاسداشت جان انسانها و فراهمکردن محیطی امن برای رشد و شکوفایی کودکان است؛ مسئولیتی که در کنار زنده نگهداشتن یاد قربانیان، به ساختن آیندهای بهتر برای نسلهای بعد نیز معنا میبخشد.
اثر «پرندهها همه در آسمان غبار شدند» به طراحی و اجرای لیلا خادمیان و فریبا سنگیان شکل گرفته است؛ اثری که با کنار هم نشاندن عناصر ساده، اما پرمعنا، روایتی از اندوه، فقدان و ماندگاری خاطره را در فضای کتابخانه به تصویر میکشد.
در این روایت، پرندهها از آسمان غبارآلود میناب گذشتهاند، اما جای خالیشان بر دیوار، در دفترهای سوخته و در خاطرهها باقی مانده است؛ یادآوری تلخ کودکانی که فرصت دیدن فردا را نیافتند، اما نام و یادشان میتواند چراغی برای پاسداشت زندگی و ساختن آینده باشد.