يکشنبه ۳۱ خرداد ۱۴۰۵
مقالات

«تحول شخصیت» در داستان یک کلیشه است

«تحول شخصیت» در داستان یک کلیشه است
پیام خراسان - علی ارسنجانی در دوازدهمین کارگاه داستان‌نویسی خاتم با نقد مفهوم «تحول شخصیت»، آن را کلیشه‌ای رایج و نخ‌نما شده در داستان‌نویسی خواند و تأکید کرد که شخصیت‌ها در داستان از طریق «کنش» در موقعیت‌های بحرانی معنا پیدا می‌کنند، نه با تغییر بنیادین شخصیت.
  بزرگنمايي:

پیام خراسان - علی ارسنجانی در دوازدهمین کارگاه داستان‌نویسی خاتم با نقد مفهوم «تحول شخصیت»، آن را کلیشه‌ای رایج و نخ‌نما شده در داستان‌نویسی خواند و تأکید کرد که شخصیت‌ها در داستان از طریق «کنش» در موقعیت‌های بحرانی معنا پیدا می‌کنند، نه با تغییر بنیادین شخصیت.

علی ارسنجانی در دوازدهمین کارگاه داستان‌نویسی خاتم با نقد مفهوم «تحول شخصیت»، آن را کلیشه‌ای رایج و نخ‌نما شده در داستان‌نویسی خواند و تأکید کرد که شخصیت‌ها در داستان از طریق «کنش» در موقعیت‌های بحرانی معنا پیدا می‌کنند، نه با تغییر بنیادین شخصیت.

پیام خراسان


به گزارش خبرگزاری صداوسیما ، دوازدهمین جلسه کارگاه داستان‌نویسی خاتم (ص) با تدریس علی ارسنجانی، در همکاری دفتر نشر فرهنگ اسلامی و خانه کتاب و ادبیات ایران، با تدریس علی ارسنجانی برگزار شد. در این نشست که ساختاری متفاوت با جلسات پیشین داشت، داستان «شاخه نورانی انجیر» نوشته علی ارسنجانی به‌عنوان الگویی برای نویسندگان نوقلم جشنواره خاتم، خوانده شد و نویسنده ضمن پاسخ به پرسش‌های حاضران، به تبیین دیدگاه‌های خود در حوزه شخصیت‌پردازی، کنش‌گری شخصیت‌ها و زبان در داستان پرداخت.
ارسنجانی بحث خود را با ارائه تعریفی بنیادین از شخصیت آغاز کرد: شخصیت کسی یا چیزی است که دارای اندیشه باشد و میان دو راه حل، حق انتخاب داشته باشد. این شخصیت می‌تواند یک انسان، یک شعر، یک شی، یک جانور یا حتی یک درخت باشد؛ به شرط آن‌که صاحب اندیشه باشد و بتواند انتخاب کند. این‌که شخصیت اصلی داستان کیست، همیشه روشن نیست و الزامی هم وجود ندارد که یک شخصیت محوری در داستان حاضر باشد؛ گاهی دو شخصیت هم‌تراز با یکدیگر، داستان را پیش می‌برند.
مدرس کارگاه داستان‌نویسی خاتم در ادامه به نقد یکی از رایج‌ترین آموزه‌های کارگاه‌های داستان‌نویسی پرداخت. وی در این باره گفت: من به تحول شخصیت اصلاً اعتقاد ندارم. خیلی‌ها می‌پرسند تحول شخصیت فلان داستان کجاست؛ مگر شخصیت حتماً باید تحول داشته باشد؟ این چیزی است که در بعضی کلاس‌های آموزشی به کلیشه تبدیل شده است. داستان مجموعه‌ای از کنش‌هاست و یکی از علت‌هایی که بسیاری از داستان‌ها کلیشه‌ای می‌شوند و در انتها افت پیدا می‌کنند، همین اصرار بر تحول شخصیت است.
ارسنجانی با ذکر نمونه‌های عینی از ادبیات جهان، این دیدگاه را مستدل کرد: در داستان‌های موفق دنیا کدام شخصیت تحول پیدا کرده است؟ «پاییز پدرسالار» یکی از بهترین رمان‌های مارکز است که اصلاً تحول شخصیتی در آن نیست؛ از اول تا آخر، شخصیت‌ها کنش‌هایشان را انجام می‌دهند. تولستوی در «نوکر و اربابش» سکانس پایانی را با یک کنش به پایان می‌برد، نه تحول شخصیت. خود ژان والژان در «بینوایان» آدمی نیست که بگوییم از مسیر دزدی کامل برگشته و راهب و مؤمن شده است؛ او تحت تأثیر کنش آن کشیش قرار می‌گیرد و می‌گوید «من ژان والژانم» و خودش را معرفی می‌کند. این یک کنش است، نه تحول شخصیت.
وی افزود: علم روان‌شناسی می‌گوید هر انسانی با هر شخصیتی که متولد می‌شود، تا آخر عمرش همان است و خیلی خیلی کم می‌توان تغییرش داد. بسیاری از بیماران دچار اختلال و رنج، چندین سال در بیمارستان‌های روانی تحت دارو و روان‌درمانی، حتی متد‌های شناختی-رفتاری، بسیار زحمت می‌کشند تا یک شخصیت را درست کنند و نمی‌شود؛ ما چطور در انتهای داستان یک‌دفعه شخصیت را متحول کنیم؛ این تحول کاملا کلیشه‌ای و نخ‌نما می‌شود. من به تحول شخصیت اعتقاد ندارم، ولی به «کنش مؤثر» اعتقاد دارم.
نویسنده داستان «شاخه نورانی انجیر» در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به سطح‌سازی افراطی زبان ادبیات، بر ضرورت به‌کارگیری زبانی غنی و فاخر تأکید کرد و گفت: ما گیلگمش را چطور ترجمه کرده‌ایم؟ سالیان سال زحمت کشیدند تا ببینند این خطوط میخی بر روی سنگ‌نوشته‌ها چیست و هر کلمه چه معنایی می‌دهد. این‌که ما سطح ادبیات را این‌قدر پایین بیاوریم که یک دانش‌آموز پنجم ابتدایی مطلب را دریابد، من اصلاً اعتقادی به آن ندارم. نویسنده باید ته توانش را به کار بگیرد، عین وزنه‌برداری، تا آخرین زوری که می‌تواند، اما به‌گونه‌ای که بتواند اثر را به‌خوبی از کار دربیاورد.
او با اشاره به تجربه شخصی خود افزود: من هنوز که هنوز است وقتی سعدی می‌خوانم بعضی از کلمات را نمی‌فهمم، اما نمی‌توانم بگویم چرا سعدی این متن را در حد من ننوشته است. من باید سطح خودم را بالاتر ببرم. وقتی می‌خواستم تاریخ بیهقی را بخوانم، سمک عیار را بخوانم یا خود شاهنامه را، فرهنگ لغت کنار دستم بود. این‌که ما این‌قدر سطح زبان ادبی را پایین آورده‌ایم که می‌گویند فلان کلمه را در داستان نفهمیدم، این رویه درستی نیست.
ارسنجانی با ذکر نمونه‌ای از تجربه ویراستاری آثارش گفت: ویراستار یکی از رمان‌هایم به من زنگ زد و گفت بعضی کلمات داستان را خواننده عام متوجه نمی‌شود. گفتم خب، متوجه نشود. اصلاً چرا می‌خواهد این اثر را بخواند؟ وقتی بعضی از واژه‌ها را نمی‌داند، مثلاً کلمه «ستاندن» یا «هِشت» که در حافظ و سعدی هم هست، چطور می‌خواهد آن زیرلایه‌های داستانی را بفهمد؟ مثلاً در داستانی که اشاره به ماجرای عزیر پیامبر و مثلث یهود و اسلام و مسیحیت دارد، مخاطبی که واژه‌های پایه را نمی‌داند، قطعاً آن لایه‌های زیرین را درک نخواهد کرد. چه لزومی دارد من سطح زبانم را در حد او پایین بیاورم؟ پس لایه‌ها داستان چه می‌شوند؟
او به هنرجویان کارگاه داستان‌نویسی خاتم توصیه کرد: اگر می‌خواهید اثرتان ماندگار شود، باید ادبیات غنی به کار ببرید. فعل‌های گسترش‌یافته‌تان را زیاد کنید، از واژه‌های زیاد استفاده کنید. ادبیات را واژه‌ها می‌سازند وگرنه تبدیل می‌شود به داستان ترجمه‌ای. جیمز جویس «اولیس» را با لهجه ایرلندی نوشته، نه با انگلیسی معیار، و به آن اعتراف هم کرده و گفته من با این گویش بزرگ شدم و زندگی کردم. خیلی هم خواننده ندارد، اما برایش مهم نیست که تعداد خواننده بیشتری داشته باشد.
مدرس کارگاه داستان‌نویسی خاتم در بخش پایانی سخنان خود، با اشاره به صحبت یکی از حاضرین که گفت «دکتر شفیعی کدکنی می‌گویند اگر می‌خواهید مملکتتان و ادبیاتتان بماند، فقط بر پایه لهجه‌ها کار نکنید.»؛ و با اشاره به اهمیت حفظ تنوع زبانی، این موضوع را از زاویه‌ای متفاوت بررسی کرد و گفت: این سخن بسیار مهمی است. اما من معتقدم اگر لهجه‌ها را از بین ببری، چیزی از زبان باقی نمی‌ماند. لهجه تهرانی واقعاً فقیر است؛ واژه‌های بسیار کم و گستره فعلی کمی دارد. نظر آقای شفیعی کدکنی محترم است، اما من بنا به نظر هوشنگ گلشیری، احمد محمود، فردوسی، سعدی و حافظ می‌گویم که واژگان و فعل‌های بومی هر منطقه باید حفظ شود.
او با ارائه مثالی ملموس ادامه داد: کلمه «اشکفت» را بسیاری از دوستان شاید ندانند، اما این یک کلمه اوستایی است. پرویز ناتل خانلری می‌گوید این کلمه از دوره پهلوی آمده و «اشکفت اسکندر» مثل «بردسکن» که در مشهد است، یعنی سرما را می‌شکنَد. این ثروت زبانی ماست. یک‌دست‌سازی مثل این است که یک زمان در دوره رضاشاه گفتند همه کت‌وشلوار بپوشند. آن که در گرمای خوزستان زندگی می‌کند باید دشداشه بپوشد، آن که در سیستان و بلوچستان است باید لباس متناسب خودش را بپوشد. عین همین در زبان ما جاری است؛ یک‌پارچگی زبان اصلاً امکان ندارد.
کارگاه داستان‌نویسی خاتم (ص) بخشی از مجموعه برنامه‌های جشنواره خاتم است که با هدف ترویج فرهنگ و سیره نبوی از رهگذر خلق آثار داستانی اصیل برگزار می‌شود.


نظرات شما