پیام خراسان - بجنورد- دو سال از عروج جلال اسدی، خادم فداکار زائران حسینی میگذرد؛ مردی که ۱۵۰ زائر را از آتش نجات داد و خانوادهاش همچنان چشمانتظار تعیین تکلیف پرونده او هستند.
خبرگزاری مهر، گروه استانها؛ محدثه جواندلویی؛ ۷۳۰ روز است که حال خانه «اسدیها» خوب نیست. تابستان که به مرداد و بعد شهریور میرسد، غم دوباره در خانه جلال اسدی مینشیند؛ همان مرداد و شهریوری که برای خانواده او دیگر تنها نام دو ماه از تقویم نیست، بلکه یادآور روزهایی است که یک مرد برای نجات جان زائران حسینی دل به آتش زد و چند هفته بعد، خودش به آسمان رفت.
جلال اسدی اگر آن روز در آتش فداکاری برای زائران سوخت، حالا مادر، همسر و فرزندانش در آتش فراق و بار سنگین زندگی بدون او روزگار میگذرانند.
شاید لابهلای روزمرگیها، حکایت جوانمردی جلال برای برخی به خاطرهای دور تبدیل شده باشد، اما برای عفت رئوف، همسر جلال، و مادر سالخورده او، نه آن حادثه تمام شده و نه وعدههایی که پس از آن داده شد.
بیستوسوم شهریورماه، دومین سالروز آسمانی شدن جلال اسدی است؛ مردی که در جریان آتشسوزی یک هتل در کربلا برای نجات زائران وارد میدان شد و جان حدود ۱۵۰ نفر را نجات داد، اما خودش با سوختگی شدید از آن حادثه بیرون آمد و پس از یک ماه تحمل جراحات، جان باخت.
دو سال گذشته است؛ نام جلال همچنان بر سردر سلف مرکزی دانشگاه علوم پزشکی خراسان شمالی دیده میشود، اما پروندهای که قرار بود به ثبت عنوان شهادت او منجر شود، هنوز به نتیجه نرسیده است.
مرداد و شهریور؛ ماههای جانکاه خانه جلال
مرداد و شهریور برای عفت رئوف و مادر جلال سخت میگذرد؛ ماههایی که خاطرات آن حادثه را دوباره زنده میکند.
با عفت رئوف، لابهلای شیفتهای فشرده کاریاش در بیمارستان، همصحبت میشوم. خستگی دو سال دوندگی در صدایش پیداست؛ اما وقتی حرف از جلال به میان میآید، بغض جای کلمات را میگیرد.
میگوید: از بس شیفتهای کاریام فشرده شده، نتوانستم حتی به سر مزارش بروم. این دومین تابستانی است که بر من، فرزندانم و مادر جلال به سختی میگذرد.

از فرزندانش میپرسم؛ از نیما، پسر بزرگ جلال، که هفته گذشته کنکور داشته و از نیوشا که امسال وارد کلاس هفتم میشود.
رئوف میگوید: این روزها خواهر جلال تلاش میکند جای خالی او را برای بچهها پر کند؛ اما زندگی بدون پدر چیزی نیست که بتوان با حضور دیگران آن را جبران کرد. سفر که هیچ، حتی نتوانستم برای بچههایم یک تفریح یا دورهمی درستوحسابی فراهم کنم.
بیستم مرداد؛ روزی که جلال دل به آتش زد
جلال اسدی، آشپز سلف سرویس دانشگاه علوم پزشکی خراسان شمالی، مردادماه سال ۱۴۰۳ همراه با موکب دانشگاه برای خدمترسانی به زائران امام حسین(ع) راهی کربلا شد. بیستم مردادماه، در گرمای ۴۸ درجه کربلا، متوجه آتشسوزی در هتلی نزدیک محل استقرار موکب شد. جلال بدون درنگ خود را به محل حادثه رساند. زائرانی از کوچک و بزرگ، زن و مرد، در طبقات بالای هتل گرفتار شده بودند. او یکییکی برای نجات آنها وارد عمل شد و حدود ۱۵۰ زائر را از ساختمان خارج کرد.
اما در آخرین رفتوبرگشت، وقتی برای نجات فردی که همچنان در ساختمان گرفتار بود بازگشت، خودش گرفتار آتش شد و دچار سوختگی شدید شد. انتقال او نیز داستان دیگری داشت؛ جلال در شرایطی سخت و در مدت حدود ۲۲ ساعت، از کربلا به کرمانشاه و سپس تهران منتقل شد.
عفت رئوف میگوید: یک ماه در تهران و در مسیر بیمارستان شهید مطهری بودم.
اما سرانجام بیستوسوم شهریورماه ۱۴۰۳، شدت جراحات و آثار سوختگی پایان این مبارزه را رقم زد و جلال اسدی آسمانی شد.
از وعده شهادت تا نامهای که بیپاسخ ماند
پس از انتشار خبر آسمانی شدن جلال، مسئولان وقت استان پیگیر دریافت عنوان شهادت برای او شدند؛ وعدههایی که با گذشت زمان و تغییر برخی مدیران ارشد استان، شکل دیگری به خود گرفت.
خبرگزاری مهر نیز در ادامه پیگیریهای خود، موضوع را دنبال کرد و نمایندگان بجنورد در مجلس شورای اسلامی نامهنگاریهایی با بنیاد شهید و امور ایثارگران کشور انجام دادند؛ اما نتیجهای که خانواده انتظار داشتند حاصل نشد.
عفت رئوف میگوید در زمستان سال ۱۴۰۳ نامهای به دفتر مقام معظم رهبری ارسال کرده و پس از آن با او تماس گرفته شده است.

گفتند باید دانشگاه علوم پزشکی خراسان شمالی پیگیر موضوع باشد؛ اما گویا جلال اسدی کارمند این دانشگاه نبود!
این جمله را با تلخی میگوید و ادامه میدهد: باور کنید بعد از دو سال نمیتوانم حتی از سمت محل کار همسرم عبور کنم. جلال کار بزرگی انجام داده؛ حداقل لایقش این است که نامش ماندگار شود.
از او درباره وضعیت زندگی میپرسم. میگوید خدا را شکر خودش کار میکند و با دوندگی بسیار توانسته مستمری جلال را نیز برقرار کند؛ اما آنچه هنوز باقی مانده، سؤال بزرگی است که پاسخش را نمیداند: سرنوشت عنوانی که برای آن وعدههای فراوان داده شد، چه شد؟
از رفتوآمد به استانداری تا وعدههای تکراری
نامهنگاریها و رفتوآمدهای خانواده به استانداری آغاز شد. تغییر پیدرپی برخی مدیران نیز روند پیگیری را دشوارتر میکرد و خانواده هر بار باید ماجرای فداکاری جلال و تلاشهای انجامشده برای دریافت عنوان شهادت او را از ابتدا توضیح میداد.
یازدهم فروردین ۱۴۰۴، «بهمن نوری» استاندار وقت خراسان شمالی به منزل جلال اسدی رفت و وعده پیگیری موضوع را داد. ماهها بعد، ششم شهریورماه، وزیر بهداشت نیز در حاشیه مراسم کلنگزنی بیمارستان مادر و کودک بجنورد، از پیگیری موضوع جلال اسدی از بنیاد شهید و امور ایثارگران کشور گفت. اما زمان گذشت و خانواده همچنان در انتظار ماند.
۱۳۵۰ نفر پای یک مطالبه ایستادند
اردیبهشتماه ۱۴۰۴، موضوع از سطح خانواده فراتر رفت. یک کارزار رسانهای برای پیگیری عنوان شهادت جلال اسدی شکل گرفت و هزار و ۳۵۰ شهروند خراسان شمالی با امضای آن، از معاون رئیسجمهور و رئیس بنیاد شهید و امور ایثارگران کشور خواستار رسیدگی به این موضوع شدند. هفتم شهریورماه همان سال نیز مادر و همسر جلال به دیدار استاندار رفتند و بار دیگر وعده پیگیری شنیدند. اکنون یک سال از آن وعدهها گذشته است. مادر جلال بیمار است و چندین عمل جراحی را پشت سر گذاشته؛ اشکهایش اما برای فرزندی که دیگر بازنمیگردد، خشک نشده است.
وقتی فداکاری جلال در لابهلای دستورالعملها جا میماند
ماجرا اما یک سوی دیگری هم دارد. بر اساس آنچه در روند پیگیری پرونده به خانواده اعلام شده، اقدام جلال اسدی در چارچوب دستورالعملهای بنیاد شهید و امور ایثارگران، مشمول عنوان ایثارگری موردنظر قرار نگرفته است.
همینجا یک سؤال جدی شکل میگیرد؛ اگر دستورالعملها درباره چنین پروندهای نیازمند بررسی و طی مراحل قانونی است، تکلیف وعدههایی که مسئولان در روزهای نخست و پس از آن به خانواده دادهاند، چیست؟

خانواده نمیگوید قانون کنار گذاشته شود؛ مطالبه آنها روشن است: پرونده بررسی و نتیجه آن شفاف اعلام شود. عفت رئوف میگوید: واقعاً نمیدانم باید از چه کسی پیگیر وعدههای استاندار باشیم؟
او از روزهای تشییع هم میگوید؛ روزهایی که مسئولان بسیاری در مراسم حاضر شدند و وعده پیگیری عنوان «شهید خدمت» برای جلال را دادند.
موقع مراسم تشییع و تدفین همسرم، خیلی از مسئولان آمدند و وعدههایی بابت پیگیری برای گرفتن عنوان شهید خدمت برای جلال دادند. شنیدم نامههایی هم به تهران نوشتهاند؛ اما بعد از چهلم جلال، خودم به تنهایی دنبال برقراری مستمری پس از فوت افتادم. به معنای واقعی، یک چشمم اشک بود و چشم دیگرم خون.
درخواستمان پذیرفته نشد
حسین فرجی، معاون منابع انسانی استاندار خراسان شمالی، در پاسخ به پیگیری خبرنگار مهر درباره آخرین وضعیت پرونده جلال اسدی، در پیامی کوتاه اعلام کرد: موضوع جلال اسدی را از بنیاد شهید کشور پیگیری کردیم که هنوز درخواستمان پذیرفته نشده است و این یعنی بعد از دو سال، هنوز پرونده جلال اسدی به نقطه پایان نرسیده است.
اگر برای اعطای یک عنوان نیاز به زمان، بررسی و طی مراحل قانونی وجود دارد، خانواده میتواند منتظر بماند؛ اما آنچه برای آنها دشوار است، وعدههایی است که هر بار امیدی تازه ایجاد میکند و دوباره بینتیجه میماند.
مطالبه بخشی از مردم خراسان شمالی نیز روشن است؛ آنها میخواهند نام جلال اسدی، مردی که برای نجات زائران جان خود را به خطر انداخت، در تاریخ این شهر ماندگار بماند.
دو سال از آن آتش گذشته است؛ جلال اسدی از آتش بیرون نیامد، اما خانوادهاش هنوز در انتظار خاموش شدن آتشِ یک سؤالاند: سرانجام وعدهای که برای ماندگار شدن نام جلال داده شد، چه شد؟